1-1. مفهوم شیعه 1-1-1. شیعه در لغت
شیعه از ماده شیع در کتب لغت به چند معنی بکار رفته است: پیروان، یاران، اتباع، انصار، هرگروهی که بر عقیده واحدی هستند و برخی از برخی تابعیت در رأی می کنند. گروهی که بر امری اجتماع  کردند.[1]حبیبی هم از میان معانی لغوی فوق شیعه بمعنی پیرو، یاور و مقتدی راپذیرفته است.[2] 2-1-1. شیعه در اصطلاح
اینکه در اصطلاح به چه کسانی شیعه گفته می شود اقوال فراوانی در این مورد ذکر شده است که چند نمونه آن را در اینجا می آوریم.
1- ادر اصل شیعه به گروهی از مردم گفته می شود. ولی این اسم شده و غلبه پیدا کرده است برکسانی که علی و آل علی (علیهم السلام) راپیروی می کنند و اسم خاص برای آنها شده است.[3]
2- شیعه فرقه بزرگ از مسلمین است که برمحبت علی  و آل  او و براحقیت آنها بر امامت اجماع کرده اند.[4]
3- شیعه را از آن روی شیعه گفته اند که علی را همراهی کردند و او را بر دیگر اصحاب پیامبر(ص) مقدم داشتند.[5]
4- شیعیان کسانی اند که علی را به صورت خاصی همراهی نمودند و به امامت وخلافت او به استناد نص و وصیت خواه آشکارا و خواه پنهان معتقدند و گفتند: امامت از فرزندان او بیرون نمی رود و اگر بیرون رود یا به ستم از سوی دیگران است و یا به تقیه از سوی خود امام است و همچنین گفته اند امامت مسئله مصلحتی نیست که به انتخاب مردم واگذاشته شده باشند، وبه نظرآنان نصب امام صورت پذیرد، بلکه امامت مسئله بنیادین وخود رکن دین است و به فراموشی سپردن آن و واگذاشتن و نیزسپردن آن به عام و به حال خود رها نمودن بر پیامبر روانیست.[6]
5- واژه شیعه اگر با ال تعریف بکار رود ناگزیر به کسانی اختصاص پیدا می کند که ازباب اعتقاد به ولایت و امامت بلافصل علی پس از پیامبر(ص) و نفی امامت از کسانی که در خلافت بر او پیشی گرفته اند اعتقاد دارند.[7]
6- شیعه به کسانی گقته می شود که جانشینی پیغمبر اکرم (ص) را حق اختصاصی خانواده رسالت می دانند و در معارف اسلام پیرو مکتب اهل بیت می باشند[8]
7- این لفظ اجرا کردند در پیروان و یاوران و انصار امیرالمؤمنین علی مرتضی.[9]
با توجه به تعاریف فوق از شیعه، برخی شیعه را در معنی وسیع آن بکار برده اند که علاوه شیعیان شامل دیگر فرق اسلامی هم شود مانند اشعری، حبیبی، صاحب لسان العرب ومعجم الوسیط که تعریف اینها شامل تمام کسانی که بنحوی علی را پیروی نموده و به او و آل او محبت نموده اند و حداقل علی(ع) را بر سایر اصحاب مقدم داشته اند می شود. با توجه به این تعارف تمام کسانی که امام علی را در جنگ های چون جمل و صفین و نهروان همراهی نموده اند و یا مردم خراسان که محبت آل علی داشته اند و اولاد او را احترام نموده و برسایرین مقدم می داشتند می شود. ولی این تعاریف شیعه مانع نبوده همانگونه که بیان شده شامل تمام کوفیان وخراسانیان و... می شود. ولی تعریف شهرستانی دقیق تربوده وشامل شیعه اصطلاحی می شود، ودرعین حال تعریف که علامه طباطبایی از شیعه نموده است دقیق و جامع ومانع بوده و بیانگر  معنی اصطلاحی و واقعی شیعه می باشد، چون شیعیان برکسی (دردریافت معارف) جز اهل البیت اقتدا نکرده اند، زیرا خداوند  مقام امامت و پیشوایی را به آنها بخشیده است که بشرحق دخالت درآن را ندارند. بنابرین حق امامت منحصر این خاندان بوده لاغیر. 2-1 پشینه تشیع 1-2-1. نخستین اختلافات
بعداز وفات پیامبرگرامی اسلام(ص) صحابه آنحضرت در تعیین جانشین آن حضرت اختلاف نموده اند که در اثر این اختلافات، صحابه به دو دسته تقسیم شده اند، گروهی در سقیفه نبی ساعده ابوبکر را بخلافت برگزیدند در حالی که نبی هاشم و تقریبا همه مهاجرین از این واقعه بی خبر بودند وقتیکه بنی هاشم و مهاجرین وعده ای از انصار از این واقعه باخبر شدند در مقام اعتراض برآمدند که چرا غیرعلی به این مقام برگزیده شده است. تاریخ نویسان اسلامی این واقعه را یادآورشده اند مانند:
1- یعقوبی در تاریخ خود از نخستین اختلافات در مسئله خلافت، بعد از وفات نبی (ص) یاد نموده و چنین می نوسد: منذر بن ارقم نخستین کسی بود که علی را تأیید کرد وگفت درمیان شما از ایشان (ابوبکر وعمروعلی)کسی باشد که اگر این امر (خلافت)را خواستار شوید هیچ کسی با او بنزاع برنمی خواست مقصودش علی بود ودرادامه اشعارعتبه بن ابی لهب که در تأیید علی بود را آورده است. و اونیز از گروهی ازمهاجرین وانصارکه ازبیعت با ابی بکرسرباز زدند وباعلی بن ابی طالب پیوستند مثل عباس بن عبد المطلب، فضل بن عباس، زبیربن عوام، خالدبن سعد، مقداد بن عمرو، سلمان فارسی، ابوذر غفاری، عماربن یاسر، براءبن عازم و ابی بن کعب و... نام برده است.[10]
2- مسعودی هم درمروج الذهب به اختصاربه مسئله اختلافات صحابه برسرجانشینی پیامبر(ص)اشاره نموده وخبرکسانی راکه ازبیعت خود داری کرده اند را آورده، وهمچنان سخنان که هاشمیان  درباره خلافت گفتند وداستان فدک، وآنچه که طرفداران نص وتعیین امام گفته اند، وکسانی که قائل به امامت مفضول بوده اند و... را بااستفاده از اشعارکه صفیه دخترعبدالمطلب نقل نموده است. وایشان درباره بیعت علی (ع) با ابوبکرآورده که زمان بیعت آن اختلافی است، از ده روز بعد ازفوت فاطمه(ع) تاسه ماه وشش ماه نقل نموده اند[11].
3- حبیبی: هنگامی که حضرت پیامبر (ص) ازجهان رفت یاران گرامی او درمسئله تعیین جانشین وخلیفه پیامبر(ص) (که حقیقتا ازمسائل مهترزندگی مسلمانان بود) دو گونه فکر داشتند اول اینکه حضرت پیامبرجانشین خود را تعین نکرده وبنابرین باید افراد امت اختیار داشته باشند که فرد لایق را برای خلافت ازبین خود برگزینند. وگروهی دیگر درنظرداشتند که خلافت حق آل رسول است وخلیفه وامام باید از خاندان نبوت باشد وحضرت علی(رض) را مستحق تر بخلافت میدانستند ومعتقد بودند که حضرت رسول به خلافت حضرت علی وصیت فرموده، بنابراین خلافت وامامت منصوص است واز این جمله سلمان فارسی وابوذرغفاری ومقدادبن اسود مشهورتراند[12] 2-2-1. پیدایش تشیع
به اعتقاد شیعیان وعده ای ازاهل سنت نام شیعه را نخستین بار وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) بریاران ودوست داران حضرت علی (ع) نهاده اند ودر زمان آن حضرت تعداد از صحابه بزرگوار پیامبر(ص) مثل سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و...به شیعه علی معروف بوده اند، علامه حبیبی دراین زمینه می نوسد: «شیعیان عقیده دارند که نام شیعه از احادیث نبوی که پیروان حضرت علی راشیعه گفته، گرفته شده وحتی عین همین احادیث را در منابع اهل سنت مانند الدرالمنثورسیوطی والصواعق المحرقه ابن حجر و نهایة المرام ابن اثیر وغیره هم آورده اند، که رسول خدا به علی گفتی: که تو ومؤمنان دارای عمل صالح (خیرالبریه) شیعه تواند. ونیز باری تعالی ابراهیم خلیل را بارفعت درجه نبوت شیعی میخواند: «وان من شیعته لابراهیم»[13] (دراین آیه ابراهیم شیعه نوح خوانده شده»[14]
اشعری قمی در این باره می نوسد: شیعیان، فرقه هستند که به علی منسوبند، درزمان نبی و بعد از او معروف بودند و بعد نبی قائل به امامت او بوده اند در زمان نبی(ص) افراد مانند مقداد بن اسودکندی، سلمان فارسی، ابوذرجندب بن جناده غفاری، وعماریاسر مذحجی که مطیع ومحیب علی بودند به نام شیعه علی شناخته شده بودند.[15] بنابراین شیعیان نام شیعه ریشه قرآنی داشته و پیامبراکرم (ص) خودشان این نام رابه یاران ودوست داران امام علی داده اند که بعد از آن حضرت به فرزندان آن حضرت طبق نص ووصیت اقتدانموده اند. 3-2-1. گسترش تشیع درخراسان
پیامبر(ص) یاران، پیروان و مریدان امام علی (ع) شیعیان آن حضرت معرفی نموده اند که بعد از وفات وجود مقدس پیامبر(ص) شیعیان آن حضرت خصوصا در زمان خلافت آن حضرت رو به گسترش نهاده وعلاوه برعراق وممالک عربی به مناطق دیگر جهان نیز طرفداران فروانی پیدا کردند از جمله خراسان، که خراسانیان درطول تاریخ اسلامی تابه کنون پرچم پرافتخار دوست داری علی وآل علی را به دوش کشیده وبه آن افتخارنموده اند، علامه حبیبی درباره ورود اسلام به خراسان گرایش خراسانیان به علی وآل او وهمچنین گسترش تشیع دراین سرزمین می نوسد: «درزمان خلافت حضرت عمر(رض) درسنه 18یا22هجری لشکرعرب به قیادت احنف بن قیس تمیمی به تعاقب یزدگرد در راه طبس به خراسان آمدن وهرات را بجنگ گشود وصحارعبدی را در آنجا بحکومت گذاشت وبعد از آن، مرورود وبلخ و صفحات شمال افغانستان را از نیشاپورتاتخارستان گرفت و خراسان را به صلح کشاد[16]... مامیدانیم که درعصرامویان تمام افراد آل رسول (ص) حتی علویان که از بقایای اولاد فاطمه (رض) نبودند آنقدر مورد مصائب ومحن وتعقیب ومرگ و زجروحبس قرار گرفتند که ناچار ازآن مظالم  بگوشه های دوردست کشوراسلامی گریختند وچون درخراسان شیعیان آل نبوت موجود بودند اکثرامامان وافراد گزیده دودمان حضرت علی وعباس به خراسان پناه می آوردند...درآنوقت ازمبادی مذهب اثناعشریه امامیه مسئله تعیین خلیفه از خاندان نبوت بشدت درخراسان مطرح عمل وعقیده بود[17]»
 اسلام بعد ازگذشت دو دهه ازعمرخویش وارد سرزمین خراسان شد که مردم این این مرزوخاک بعد از پذیرش دین اسلام درتفسیروتبیین مبانی اسلام وگسترش آن نقش کم نظیر داشتند اما ورودتشیع به خراسان، دقیقا زمان مشخص نیست ولی در أواخرقرن اول وابتدا قرن دوم تشیع درخراسان بشدت مطرح بوده وحتی درتغییرحکومت ازخاندان به خاندان دیگر نقش اول را داشتند. مرحوم حبیبی هم درباره زمان ورود تشیع به خراسان اظهار نظر نکرده است ولی درباره ریشه های برخی از عقاید تشیع درخراسان می نوسد: «...حضرت قثم بن عباس فرد نزدیک خاندان نبود درسنه 57ش676م در سمرقند شهید شده بود، که اورا مطابق عقیده رجعت تاکنون شاه زنده پندارند، وبه رجعت اومنتظرند، ومزارش تاکنون درسمرقندبه شاه زنده معروفست.»[18] بنابرین هرچند زمان دقیق ورود تشیع به خراسان مشخص نیست ولی از اظهارات حبیبی فهمیده می شود که درقرن اول عقاید تشیع درخراسان مطرح بوده است. 3-1. عقاید شیعیان
شیعیان به عنوان یک فرقه بزرگ اسلامی دارای پیروان فراوان بوده وعقاید منحصربه مذهب خویش رادارند. وجه امتیاز تشیع از تسنن و همچنین وجه افتراق تشیع از تشیع هم مسئله امامت می باشد، بنابراین مابه کسانی که قائل به امامت علی وآل او می باشند را شیعه نامیده ودربخش فرق تشیع می آوریم، وعقاید آنها درآثارعلامه حبیبی وغیره را بررسی تبیین وتحلیل می کنیم. شیعیان باوجود اختلافات فراوان عقاید مشترک هم دارند که مابرخی از این عقاید مشترک را در اینجا آورده وبعد عقاید هرفرقه رابصورت مختصر دربخش جداگانه می آوریم برخی از عقاید مشترک شیعیان از دیدگاه حبیبی عبارتنداز: 1-3-1. ایمان
 یکی از عقاید جنجال برانگیز دردنیای اسلام مسئله ایمان وتعریف آن بوده است، که برخی آنرا تنهاتصدیق قلبی دانسته وبه کسانی که قلبابه خدا وپیامبر وضرویات اسلام ایمان داشته اند حکم  به اسلام وایمان آنهانموده اند، وبرخی آنرا علاوه برتصدیق قلبی تصدیق لسانی را هم درتعریف ایمان داخل نموده اند ولی برخی فرق دیگر اسلامی ایمان را دارایی سه جزءتصدیق قلبی، اقرار زبانی وعمل به ارکان، دانسته اند که طبق عقیده این فرق کسانی که مرتکب کبیره می شوند یافاسق اند ویاکافر[19]. ازمیان فرق تشیع هم زیدیه وعده ای از امامیه ایمان را تصدیق قلبی واقرار زبانی وعمل به ارکان دانسته اند، که مرحوم حبیبی دراین باره می نوسد: «درنزد شیعیان اسلام وایمان مترادف ومبنی برچهاررکن است توحید،نبوت،معادوعمل به پنج چیز: یعنی نمازوروزه زکات وحج وجهاد،بنابرین تعریف ایمان نزدایشان: اعتقاد به دل و اقرار به زبان و عمل به ارکان است»[20] 2-3-1. توحید
 شهادت به وحدانیت خداوند از عقاید تمام فرق اسلامی می باشد از جمله آنها شیعیان خداوند را واحد دانسته وبه وحدانیت او در ذات، اوصاف وعبادت معتقدند، هرچند فرق شیعه درباره صفات خداوند اختلاف دارند، اسماعیلیه خداوند را برتر از اسم  وصف وموصوف دانسته اند ومعتقدند که او را نمی توان توصیف کرد چون صاحب هیچ صفتی نیست او نه ازلی است و نه ابدی چون این هردو مخلوقند واوخالق آنهاست او اول نیست چون به دنبال هر اولی آخری هست وآخر نیست چون قبل از هر آخری اولی هست[21]. برعکس شیعیان امامیه خداوند را دارایی صفات دانسته واوصاف برای اوثابت می کنند مانندعلم، قدرت، حیات، غنی، اراده و خلق و رزق (درمقام اضافه) و نیز اوصاف را از اونفی می کنند، که به صفات ثبوتی صفات جمال خداوند به صفات سلبی صفات جلال می گویند که این صفات عین ذات هستند نه زاید بر ذات[22]. وزیدیه هم صفات ذاتیه مانند عالم، حی، قادر، موجود، قدیم و... راصفات ذات خداوند دانسته و اوصافی را نیز از خداوند سلب می کنند[23] شیعیان صفات خبری خداوند (ید، وجه، استوا برعرش و...) به تأویل می برند، همچنین رؤیت خداوند را در دنیا و آخرت محال میدانند.[24] 3-3-1. عدل
 یکی دیگر از مباحث که شیعیان به آن اعتقاد دارند عدالت خداوند است که به خداوند به موجب این صفت بر احدی ظلم نمی کند زیرا ظلم قبیح است وخداوند از اینکه اعمال قبیح انجام دهد منزه است واز فاعل غنی، توانا، دانا وحکیم جزکارشایسته ونیکو صادر نخواهد شد. البته عدل خداوند باقدرت او درتعارض نیست به این معنی که خداوند قدرت به انجام کار قبیح را دارد ولی آن را انجام نمی دهد، به عبارت دیگر افعال قبیح به فعل خداوند تعلق نمی گیرد[25] زیدیه هم خداوند را عادل وحکیم دانسته ودرباره عدل وحکمت گفته اند :خداوندفعل قبیح انجام نمی دهد، وآنچه را به مقتضای حکمت واجب است، ترک نمی کند. همه ی افعال اونیکواست، زیرا سبب انجام فعل قبیح یاجهل است ویانیاز، که خداوند عالم وبی نیازاست.[26]حبیبی دراین باره می نوسد: «(از عقاید شیعیان عدل است)که بموجب آن خدا برهیچ کسی ظلم نمی کند، وکاریکه عقل سلیم آنرا بد داند بعمل نمی آورد، واین اصل صفات خداوندیست.»[27] 4-3-1. نبوت
 اعتقاد به وجود انبیاء و نزول وحی به آنها از جانب خداوند برای هدایت بندگان ولزوم صفات چون علم، عصمت، معجزه و... برای آنها از عقاید مسلم فرق اسلامی از جمله شیعیان می باشد. وحضرت محمد (ص) از جانب خداوند مبعوث به رسالت شده وخاتم انبیاء بوده وقرآن که معجزه آن حضرت است که براونازل شده است نیز از عقاید فرق اسلامی از جمله شیعیان می باشد[28]. علامه حبیبی هم دراین باره می نوسد:«(از جمله عقاید شیعیان اعتقاد به نبوت است) وحضرت محمد(ص)ازطرف خدا مبعوث شده ومعصوم ازخطاست و قرآن بر اونازل گردیده و بر او نبوت ختم شده است.[29]» البته نباید فراموش کرد که فرقه اسماعیلیه تفسیرخاصی از نبوت دارند که دربخش عقاید اسماعیلیه خواهدآمد. 5-3-1. معاد
 یکی از اصول مورد اتفاق مذاهب اسلامی مسئله معاد(حشروزنده شدن انسانها) در روزقیامت است. ولی درجزئیات آن بین فرق اسلامی اختلاف است تمام متکمان وعده ای ازفلاسفه(طرفداران مکتب صدرا) شیعیان امامیه اعتقادبه حشر روح همراه همین جسم دنیایی دارند که علامه حبیبی هم دراین باره می نوسد: به اعتقادشیعیان: «روز حساب و جزا و حشر عین شخص و بدن او حق است.»[30]ولی شیعیان اسماعیلیه چون وابستگی سخت به فلسفه وعقل دارند لذامعاد را مانند دیگر فلاسفه فقط روحانی می دانند[31] 6-3-1. امامت
 چنانچه قبلاگذشت وجه امتیاز وافتراق تشیع درمسئله امامت است شیعیان همه اتفاق دارند که حضرت علی( ع) خلیفه بلافصل پیامبر می باشد. اما درچگونگی نص بروجود امام، اوصاف امام، تعداد امامان و... اختلاف دارندکه ماباتفصیل بیشتر این مباحث را در بخش هر فرقه آورده ایم، علامه حبیبی هم به این مطلب اشاره نموده ومی نوسد: «امامت(به اعتقادشیعیان) منصب و نص الهی است، وبعد ازپیامبرحضرت علی امام وصی اوست وبعد ازحضرت علی اختلاف است.»[32] فرق تشیع
تشیع هم به عنوان یک جریان مذهبی اسلامی در طول حیات خود دچار انشعاباتی شده وبه فرقه های تقسیم می شود که برخی از آنها از میان رفته وبرخی دیگر هنوز موجود اند که اهم آنها عبارت از سه فرقه ی امامیه، زیدیه واسماعیلیه می باشد. اینکه توضیح هریک از این فرقه ها: 4-1. شیعه امامیه 1-4-1. تعریف امامیه
شیعه امامیه به عنوان یک فرقه بزرگ اسلامی که بعداز فرق تسنن بیشترین طرفداران را دار و در اکثر کشور های اسلامی دارایی پیروانی می باشند به عنوان یک جریان فکری بزرگ اسلام تعاریف منحصر بخویش را دارد که ما برخی از آنها را در اینجابرای نمونه می آوریم:
1- شیخ مفید: «امامیه علم شده و به کسی گفته می شود که قائل به وجوب امام و وجودامام درهرزمان ومعتقد به نص جلی، عصمت، کمال برای هرامام باشد وامامت را منحصر در فرزندان امام حسین وآنرا به امام رضا (ع) می رساند.»[33]
2- حبیبی: شیعیان امامیه یا اثناعشریه کسانی هستند که امامت دوازده تن ازأئمه را قبول دارند که به همین به اثناعشریه معروفند.
تعریف شیخ مفید یک تعریف جامع بوده که شامل شیعه امامیه به معنی اصطلاحی می شود زیرا با اعتقاد به وجود امام و وجوب امام درهرزمان با اوصاف مذکوراهل سنت را تعریف خارج می کند. وبانص جلی وانحصار امامت در فرزندان امام حسین (ع) شیعیان زیدیه از تعریف بیرون می روند چنانچه خواهد آمد آنها هرفردی فاطمی (چه از نسل امام حسن ویا امام حسین) که قیام به سیف نماید وعالم وشجاع باشد و مردم را به امامت خویش دعوت نماید امام واجب الطاعه می دانند. وبا اتصال آن به امام رضا(ع) شیعیان اسماعیلیه را ازتعریف خارج می کند. واگرتعریف حبیبی راهم به آن اضافه کنیم تعریف امامیه چنین می شود: امامیه کسانی هستند که اعتقاد به وجود و وجوب امام درهرزمان واعتقاد به نص جلی، کمال، عصمت برای هرامام دارند وامامت را منحصر در فرزندان امام حسین دانسته وآنرابه امام رضا می رسانند و به دوازده امام بعد از پیامبراعتقاد دارند که به همین علت به آنها شیعیان اثنی عشریه هم گفته می شود. 2-4-1. عقاید امامیه 1-2-4-1. امامت 1-1-2-4-1. شرایط واوصاف امام
الف- نص بروجود و وجوب امام
شیعیان امامیه یکی از شرایط امام را نص می دانندکه توسط پیامبر وامام قبل به امامت بعدنص داده می شود چون دارایی صفات دیگر چون عصمت می باشد وعصمت امری درونی است که غیرخدا آنرا نمی داند ولذا خداوند به پیامبرش امرب ر نص داده است که پیامبر (ص) درجاهای مختلف از جمله در غدیرغم به امامت امام علی وامامان بعد از اونص داده است. چنانچه علمای شیعه به این مسئله درکتابهای خودشان اشاره نموده اند مانند: 
1- شیخ مفید: «شیعه معتقداست که پیامبر(ص) علی را بعد ازخود به جانشینی انتخاب کرده وبرامامت علی،  حسن، حسین وعلی بن الحسین نص داده است واین اعتقاد جمیع  شیعیان  امامیه می باشد.»[34]
3- علامه حلی: «بایدنصی درباره امام رسیده باشد زیرا عصمت از امور باطنی است که جز خداوند متعال آنرا نمی داند، پس باید ازجانب کسی که عصمت وی را می داند نصی برآن باشد، یامعجزه ای به دستش ظاهرشود  که دلالت برراستگویی او می کند.»[35]
3- علامه حبیبی: «امامت که منصب ونصی الهی است وبعد ازپیامبرحضرت علی امام وصی اوست وبعد ازحضرت علی تا امام دوازدهم که امام  غایب ومهدی منتظراست منصب امامت بطور وصیت دوام کرده است. امامت نزدایشان(شیعه امامیه) مانندنبوت یک منصب الهی ومنصوص است ودرهمین مبنا امامیان را بامذاهب دیگرفرق اساسی موجود باشدوگویند که خداوند پیامبرخود را امرداد تابه امامت حضرت علی نص دهد و او بحق امیرالمومنین است و بعد از او هم زمین از حجتی که وصی ظاهر مشهور و یا غایب و مستور باشد خالی نخواهد ماند»[36]
ب- عصمت
یکی از اوصاف بسیار مهم امام ازدیدگاه امامیه عصمت ائمه است چنانچه علامه حلی دراین باره می نوسد: «امام باید معصوم باشد والا تسلسل پیش می آید، زیرا نیازی که مارا به سوی امام فرامی خواند عبارت است از بازداشتن ستمگرازستمگریش وستاندن داد مظلوم ازاو، پس اگرجایز باشد که اومعصوم نباشد خود نیازمند امام دیگرخواهد بود واین زنجیره ادامه می یابد واین محال است.» [37]
شیخ مفید یکی دیگر از علمای بزرگ شیعه دراین باره می فرماید: «امامان معصومند مثل انبیاء وبه آنهاگناه حتی درطفره هم جایزنیست، مگرآنچه که برای انبیاء جایزاست. وسهووفراموشی دراحکام دین برای آنها جایز نیست وبرهمین عقیده اند سائرامامیه الااندکی ازآنها که قائل به تأویلات دراین زمینه هستند.»[38]
وعلامه حبیبی نیزهمین مسئله را درکتاب خودش یادآورشده ومی نوسد:« ازمسائل اساسی امتیاز اهل تشیع اعتقاد به امام وصی پیامبراست که درصفات اوعصمت را مهم ترشمرده اند ومقصدازآن پاکی امام ازگناهان صغیره وکبیره وخطا وفراموشی باشد که مانند انبیاء صفت امامان هم هست.»[39]
ج- افضلیت امام برغیر
یکی دیگر از اوصاف امام از نظرامامیه، افضلیت وتقدم امام برغیراست چون اگر امام برغیرخودش فضیلت نداشته باشد حالت او از دوصورت خارج نیست، یا آنکه امام باسایر مردم برابراست دراین صورت فرق بین او مردم عادی نخواهد بود واوهیچ گونه امتیاز نخواهد داشت که برسایرین مقدم باشد وتقدم بدون امتیاز بدور از عقل است. ودرصورت دوم اینکه امام درفضیلت پایین تر از غیراست که دراین صورت غیربر او فضیلت دارند وتقدم مفضول برفاضل ازنظر عقل قبیح است، چنانچه علامه حلی دراین باره می نوسد: «امام باید افضل مردم زمان خودش باشد چون برهمگان مقدم است واگ ردرمیان مردم افضل از او باشد، تقدم مفضول برفاضل لازم می آید، که به حکم عقل ونقل امری قبیح است»[40] 2-1-2-4-1.  تعدادامامان شیعه
همان گونه که قبلا ذکرشد شیعه امامیه به وجود دوازده امام اعتقاد دارند که آخرین آنها حضرت مهدی (عج) است که هنوز زنده بوده درغیبت بسرمی برد. علامه حبیبی هم در جدولی شجره امامان شیعیان  را ذکرکرده اند البته حبیبی محور امامان شیعه امامیه را قرار دادند ولی ائمه فرق دیگر شیعه راهم آورده اند اینکه عین جدول چنین است:
3-1-2-4-1.  فرق بین رسول و نبی و امام
همانگونه که گذشت امامان در خیلی از صفات مانندعلم لدنی، عصمت، تأییدالهی مانند انبیاء(علیهم اسلام) هستند. ولی تفاوت هم امامان (علیهم اسلام) با انبیاء(علیهم اسلام) دارند از جمله اینکه امام بانی وحافظ شریعت است و برامام وحی نازل نمی شود بقول شیخ مفید اگرچه نزول وحی وفرشتگان وحی ازنظرعقل محال نیست ولی علمای امت برعدم نزول وحی دربعد از زمان آخرین پیامبر اجماع نمودند واین مسئله مانند مبعوث شدن نبی بعد از پیامبراسلام (ص) می ماند که اگرچه ازنظر عقل آمدن نبی بعداز پیامبراسلام(ص) محال نیست ولی طبق نص واجماع علمای امت نبوت باپیامبراسلام خاتمه پیداکرده است واگرکسی بخلاف این عقیده داشته باشد کافراست[41].
علامه حبیبی به نقل روایت ازاصول کافی ازقول امام رضا(ع) درفرق می نوسد: فرق بین رسول ونبی وامام اینست که رسول درهنگام نزول وحی جبرئیل را می بیند وکلامش را می شنودگاهی درخواب او را می بیند مانند رویای ابراهیم (ع) اما نبی گاهی تنهاکلام او را می شود وهنگامی شخص او را می بیند ولی کلامش را نمی شنود. ولی امام کلام جبرئیل را می شنود اما اورا نمی بیند بنابرین نص منقول، همواره امام ازسمع وحی برخوردار است واعتقاد به امام جزویست ازایمان [42] 4-1-2-4-1. وظایف امامان
ائمه(علیهم السلام) جانشینان انبیاء(علیهم السلام) می باشند ولذا وظایف آنهارا بعهد دارند چنانچه شیخ مفیداز این باره می نوسد: «ائمه جانشینان انبیاء درتنفیذ احکام واقامه حدودوحفظ شریعت وتأدیب هستند.[43]
علامه حبیبی هم درباره وظایف امامان چنین می نگارد: ...مانند انبیاءصفت امامان هم هست وبنابراین امامان واجب الاطاعه اند و واجب است که در شرح احکام منزل من الله به اهل بیت پیامبر(ص) رجوع شود.[44] بنابراین گفته حبیبی ائمه مرجع دینی امامیه بوده و وظیفه ائمه بیان احکام دین به امت می باشد. 5-1-2-4-1. ادله برامامت علی وائمه معصومین علیهم السلام
ادله فراوانی (اعم ازمنصوص ومعقول)بزرگان شیعه برامامت امام علی وائمه آوردن ادله منصوص مانندآیات قرآن ازجمله(آل عمران /61ومائده 55وتوبه 119ونساء59و...) و احادیث فراوان چون غدیر، ثقلین، سفینه  منزلت و...[45]تاآنجا که بقول صاحب کتاب باب حادی عشر مؤلف کتابی را درباره امامت تالیف کرده وآنرا الفین نام نهاده ودرآن دوهزار دلیل برامامت تنها امام علی (ع) آورده[46].وادله عقلی چون تفضل امامت برامام مانند تفضل نبوت به نبی است که از جانب خداوند است وخداوند باعلم وکرم وعاقبت اندیشی اورا انتخاب می کند واین مذهب جمهورامامیه است[47]. 6-1-2-4-1.  مهدویت
یکی دیگر از عقاید مسلم نه تنها تشیع بلکه مشهور مسلمین، مهدویت وعقیده بر وجود نجات دهنده ی بشر ازظلم وجور از نسل حضرت محمد(ص) وفاطمه زهرا(س) درآخرالزمان می باشد. مابرای توضیح ورعایت اختصار تنها به نقل چند نمونه از اقول بزرگان از این زمینه بسنده می کنیم:
1- شیخ مفید درکتاب الارشاد درباره امام زمان (عج) می نوسد: نص برامامت آن وجود مقدس درمیان  مسلمانان از زبان رسول خدا(ص) وسپس امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع)بدان خبرداده است که آن بزرگواران وبه امامت اوتصریح فرموده اند وهمچنین ائمه اطهار یکی پس از دیگرتا برسد به پدرارجمندش (امام حسن عسکری (ع)) همگی برامامت وظهورش به طورصریح خبرداده اند وپدرآن حضرت درپیش معتمدین ونزدیکان ازشیعه ازاین جریان خبرداد وبه امامت اوتصریح نموده است. شیخ مفید بعد از نوشتن مطالب درباره دولت ودوغیبت وقیام آن وجود مقدس اضافه می کند: خبرغیبت آن جناب ودولت و سلطنتش پیش از به دنیا آمدن وپنهان شدنش درکتابهای بسیار وبه حد تواتر رسیده است. درآخراین به نقل دو روایت ازکتاب های اهل سنت می پرداخته چنین نقل می نماید: وقال رسول (ص) لن تنقضی الایام والیالی حتی یبعث الله رجلامن اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی، یملوها عدلاوقسطا کماملئت ظلماوجورا. (به نقل ازمسنداحمدبن  حنبل وتاریخ بغدادی)
وقال علیه الاسلام لولم یبق من الدنیا الایوم واحد لطول الله ذلک الیوم حتی یبعث الله فیه رجلا من ولدی یواطی اسمه اسمی یملئوها عدلا وقسطا کماملئت ظلما وجورا(به نقل ازسنن ابی داود وسنن ترمذی والغیبه شیخ طوسی)[48]ایشان درباب نصوص وارد شده درباره حضرت مهدی (عج) که ازطریق ائمه شیعه به 13روایت اشاره نموده ودرادامه می نوسد: این مقدار اندکی بود از نصوص زیادی که درباره امام دوازدهم رسیده است.[49]
اعتقادبه مهدی (عج) نه نتهادرمیان شیعه (همان طورذکرشد) بلکه درمیان اهل سنت هم روایات فراوان ازطریق صحابه واهل البیت درباره حضرت مهدی رسیده است که به عنوان نمونه عبدالکریم عبدالهی درکتاب {طبقات راویان احادیث مهدویت ازطریق اهل سنت} از13طبقه از راویات اهل سنت درباره مهدی(عج)  من آل رسول الله (ص) روایات را گردآوری نموده اند ودربخش دوم این  کتاب بیش ازسی تن از راویان اصحاب پیامبر(ص) مثل ابوهریه، عایشه، ابوعیوب انصاری وغیره که اهل سنت ازطریق آنهاحدیث  نقل نموده نقل نموده اند را، جمع آوری نموده است.[50] وعلامه مجلسی 3جلد از بهارالانوار(51-52-53)رابه تاریخ حضرت حجة (عج) اختصاص داده است.
2- حبیبی: «مهدی از سلاله ائمه است که درآخرزمان ظهور می کند تا دنیا را بعد ازگذرانیدن دوره ظلم و جور به عدل و انصاف پرنماید واین  مهدی هم همان امام دوازدهم غائب وپسرامام حسن عسکریست که در سنه 256هـ متولد یافته ودرسنه 260هـ او از نظرها مخفی شده ولی زنده است.» ایشان درباره احادیث مهدویت می نوسد: «احادیث مهدویت درکتب اهل سنت هم آمده مختص اهل تشیع نیست بلکه درکتب اهل سنت واحادیث مانند صحیح ترمذی و ابوداود وابن ماجه وغیره نیز اخباریکه دلالت بربعث مهدی درزمان آخرنماید موجوداند» او اضافه می کند: «مهدویت فکرتنها شیعی نیست بلکه تصور یک مهدی موعود در بشر قدیمست، و یهودیان می گفتند الیاس نبی به آسمان رفته ودر زمان آخر باز می گردد برخی درباره حضرت عیسی نیز چنین عقیده داشتند ودرآریائیان اوستایی سوشیانس مهدی منتظربود که درکنار دریاچه سیستان ازنژاد زرددشت ظهورخواهد کرد ولشکر دروغ واهریمنی یکسره نابود خواهد شد وهندوان هم برای نجات خویش به ظهور وشنو ومسیحیان حبشه برجعت پادشاه خود تیودور وحتی مغولان به بازگشت چنگیزخان عقیده داشتند.»[51] 2-2-4-1. رجعت
یکی دیگر ازعقاید شیعیان امامیه اعتقاد به رجعت است چنانچه شیخ مفید دراین باره می نوسد: گروهی ازمردگان به همان صورت که در دنیا بودند بدنیابرمی گردند، وگروهی آنها عزیز وگروهی ذلیل می شوند وحق وباطل ازهم جدامی شوند وهرکدام به جزایشان می رسند واین واقعه درزمان قیام مهدی (عج) خواهد بود[52].
ایشان درباره شرایط رجعت کنندگان می نویسد: مراجعه کنندگان دوگروه اند
الف- مؤمنان: که  به علت درجه ای بالای ازایمانشان وزیادی اعمال صالحشان به دنیابرمی گردندوآنچه راکه دردنیا ازنعمات آرزو داشتند خداوند به آنها عنایت می کند.
ب- وگروهی دیگرکسانی که درنهایت فساد وگناه وظلم بودند ودرحق اولیاءالله ظلم رواداشتند خداوند برای اینکه ازگناهان آنها کم شود آنها را بر می گرداند، وهردوگروه بعدازدریافت جزایشان می میرند. و او اضافه می کند که که قرآن برصحت این مسئله آمده وروایان، مگرقلیل ازآنها(که ردمی کنندبایداینهاگونه روایات راتأویل کرد) این مسئله را روشن(تایید)می کند[53]
علامه حبیبی هم دراین باره می نوسد: «از لوازم فکرخروج مهدی و رفع ظلم وکجروی درزمان آخر، فکردیگری نیزهست که آنرا مردم رجعت گویند ومطابق این اصل باید در اوقات قیام مهدی منتظر، جمعی از مردم رجعت صوری بدنیا نمایند، تا محق از مبطل و مظلم از ظالم حق خود را بگیرد، و بعد ازآن بمیرند. اما این رجعت جسمانی مانند تناسخ نخواهد بود، که انتقال نفس ازبدنی به بربدنی دیگرباشد. درحالیکه برخی از امامیان گویند که مقصد از رجعت، رجوع دولت وامرونهی با اهل بیت، درحین ظهورامام منتظر باشد، بدون اینکه اعیان واشخاص رجوع کنند ومردگان باز زنده شوند. به هرصورت محققان امامیه را رأی برینست که اعتراف برجعت از لوازم مذهب تشیع نیست وانکارآن مضرنباشد»[54] 3-4-1. اختلافات فقهی تشیع و تسنن از دیدگاه حبیبی
حبیبی درکتاب تاریخ افغانستان بعداز اسلام برخی از اختلافات فقهی تشیع وتسنن را بیان نموده اند که مادراین جا بصورت مختصر به ذکر آنها می پردازیم: 1-3-4-1. اجتهاد
 در مذهب تشیع باب اجتهاد باز است و شخص محقق می تواند با مراجعه به قرآن وسنت مسائل مورد نیاز زمانه خویش را از متن کتاب وسنت استخراج کند وباداشتن شرایط مردم از او تقلید نمایند. درقسمت عقاید تسنن می نوسد که اجتهاد از قرن چهارم به بعد قطع شده است[55].
حبیبی چند علت برای اجتهاد تشیع بیان می کند:
1- ختلاف روایات: اصحاب رسول الله (ص)روایات را درمواقع مختلف وبه روایات متعدد شنیده اند.
2.تعارض روایات: گاهی در بین احادیث تعارضی بوجود می آید بنابراین  برای معرفت احکام اجتهاد و نظر لازم  است.
3- بعد زمان واختلاط آراء عرب وعجم: وهرقدر از زمان نبوت دور می رویم وآراء عرب وعجم خلط می یابند ودسیسه و وضع فراوان می شود ضرورت به اجتهاد ومعرفت حکم شرعی نیز زیاد می گردد. وبنابراین امامیان  برای شرح احکام شریعت به عالم مجتهد تقلیدکنند واو را درفصل قضایا وحکومت بین مردم حاکم ونائب امام  دانند هرفرد امامیه مکلف است تا اعمال مکلفان راکه موضوع احکام شرعی اند یا ازطریق اجتهاد ویاتقلید بیاموزد فقه امامی درتحت چهارعنوان تشریح میشود: عبادات، معاملات، ایقاعات و احکام. و اهم  عبادات شش است دو تنها بدنی نماز و روزه، دو تنها مالی زکات و خمس و دو مالی و بدنی حج و جهاد.[56] 2-3-4-1. عدم پذیرش قیاس
حبیبی: «و دیگر اساسهای امامیه اینست که به قیاس و رأی عمل نکنند (امامیه قیاس منصوص العله را معتبر شمارند ولی قیاس مستنبط العله را نپذیرند) و دراحادیث نبوی وسنت آنرا که ازطریق اهل بیت وامام  صادق از پدرش امام محمدباقر وازپدرش امام زین العابدین وازپدرش امام حسین و از پدرش حضرت علی برایشان رسیده معتبردارند».[57] 3-3-4-1. ازدواج موقت وغیره
حبیبی: «اختلافات تشیع با اهل تسنن درچند مسئله معاملویست: که یکی از آن عقدانعطاع یعنی نکاح موقت(متعه) است که به مشروعیت وضرورت اجتماعی ومفیدی آن عقیده دارند. ونیزبرحی امامیان ازدواج بازن یهودی ومسیحی (اهل کتاب)را ناجایز شمارند. درحالیکه اهل سنت آنرا روا دارند. وهمچنین درنظام مواریث وفرایض وگفتن حی علی خیرالعمل درأذان ومسح پای در وضو نه شستن آن ودیگر مسائل فرعی فقهی با اهل سنت مختلف اند.[58] 5-1. شیعیان زیدیه 1-5-1. شخصیت ها و پیشینه مذهب زیدیه 1-1-5-1. زیدبن علی(ع) و جدایی فرقه زیدیه
زیدیه منسوب به حضرت زید بن علی بن الحسین (علیهم السلام) است. زید درمدینه متولد شد. مورخین تاریخ تولد او را بین سالهای 66و67 و75 و78 و80 ذکر کرده اند وهمچنین درتاریخ شهادت اوهم میان مورخین اختلاف است مورخان آن را بین سالهای 118 و120 و121 و122و123هجری ذکرنموده اند.
حضرت زید دارایی استاتید فراوان بوده است که سه تن آنها مشهورترند مانند 1- پدرش علی بن الحسین(ع) که افقه فقهای زمانش بود. 2- عبیدالله بن ابی رافع. 3- عروة بن زبیربن عوام. او شاگردانی نیز داشته است که مؤلف کتاب الزیدیه بین الامامیه واهل اسنة از 48 تن آنها نام برده وهمچنین دارای آثارعلمی نیز بوده است مانند تفسیر غریب القرآن والمجموع الفقهی و.. که مؤلف فوق الذکر از14 اثر وی نام برده است.[59]
تعریف وتمجید زید توسط علماء شیعه اثناعشریه: اکثر علمای شیعه امامیه شخصیت زید(ع) رابخوبی یاد نموده اند که مادر این جابه چند نمونه اشاره می کنیم:
آیة الله سبحانی: زید شخصیت فصیح وبلیغ بود وکلمات را جامع ودرموقع وجایش بکار می گرفت اوقرین باقرآن بود ولذا او را حلیف القرآن لقب دادند. وقتی که  خبری قتلش به امام صادق رسید گفت انا الله واناالیه را جعون عمویم بهترین عمو بود عمویم مرد، دنیاوآخرت ماب ود به خدا قسم عموی شهیدم ازشهدا است و شهادت می دهم که بارسول الله وعلی وحسین (علیهم السلام) خواهد بود[60].
زیدبن علی پس از امام باقرشریف ترین وبزرگوار ترین وبرترین برادران آن  جناب است. اومرد عابد و پارسا وفقیه وبخشنده ودلیربود وبخاطر امربه معروف نهی ازمنکروخون خواهی حسین(ع) باشمشیرخروج کردو... او همواره باقرآن بود او ازترس خدا آنقدر می گریست که اشکش باآب دماغش آمیخته می شد[61].
شیخ مفید درباره علت اعتقاد برخی شیعیان به امامت زید می نوسد: «سبب این اعتقاد این بود  که زید باشمشیر خروج کرد ومردم را به مرد پسندیده از آل محمد (ص) دعوت کرد مردم گمان کردند که مقصودش از این کلمه خود آن جناب است درصورت که اوچنین مقصودی نداشت چون شایستگی برادرش حضرت باقر(ع) رابرای امامت بیش ازخود میدانست و وصیت آن حضرت راهنگام وفاتش به حضرت صادق که دلیل برامامت اوپس ازخود بود آگاه بود.[62]» هرچند روایات هم برمذمت زید وارد شده ولی روایات که برمدح او وارد شده هم از نظر تعداد وهم ازنظردلالت بیشتر و موثق تراند چنانچه آیة سبحانی دراین باره می نوسد: «روایات درمدح زیدب یشتراز روایات مذمت اواست وائمه قیام زید را تایید کرده اند وقیام او را مطابق بافرامین قرآن وسنت دانسته اند. وایشان 18روایت را ازطریق ائمه چون امام صادق وامام باقروامام رضا(علیهم السلام)درتایید وتمجیدزید آورده اند.»[63] روایات هم براقرار زید برامامت ائمه اثناعشروجود دارد[64] مانند این روایت ازمحمدبن  مسلم: داخل شدم برزیدبن علی گفتم گروه ازمردم هستند که می گویند توصاحب مقام (امامت)هستی، او گفت نه ولی من از عترت هستم گفتم بعد ازشما چه کسی مقام(امامت)را بعهده می گیرد گفت هفت خلیفه که مهدی ازآنها است[65].
قیام زید(ع)وشهادت او
درتاریخ خروج میان تاریخ نویسان اختلاف است که 118ه و120و121و122و123ه را تاریخ خروج اوذکرکردند. ولی آنچه مسلم است اینکه زید درکوفه قیام کرده وبشهادت رسیده است، ودرآنجا شبانه درکف رودخانه بخاطر اینکه دشمنان به اودست نیابند دفن شدولی جاسوسی درمیان اصحاب آنها بودکه جای اورابه یوسف بن عمر والی کوفه نشان داد، اوجسدزید را ازقبربیرون آورد وسری مبارک زید راجدا کرده به شام فرستاد وتنش را در کناسه کوفه به دارآویخت وتازمان مرگ هشام وروی کارآمدن ولید به داربود وولید دستورداد بدن او را آتش زدند.[66]
مشوره زید با امام صادق وتأیید قیام زید توسط صادقین (علیهم السلام)
 زید درباره قیامش با امام صادق مشوره نمود وامام صادق (ع) او را ازرفتن بسوی اهل کوفه به علت مکرو حیله آنان برحذر داشتند وسابقه وسرگذشت جدش امام علی وامام حسین (علیها السلام) به او متذکرشده واز چگونگی برخورد کوفیان با آن بزرگواران یاد نمودند وگفت ای برادر می ترسم که فردا به دار آویخه ی درکناسه  باشی زید امام راترک کرد ودیگر با اوملاقات ننمود... ودر121هـ وارد کوفه شد ودرقیام به علت عدم همکاری کوفیان به شهادت رسید[67]. نقل های هم شده که امام باقر وامام صادق (علیها السلام) خروج زید را تایید کرده اند البته روایات هم برمنع آنها نقل شده[68] زید ازامام باقر وامام صادق علم آموخت. شهرستانی درباره استاتید زید می نوسد: زید اصول را از واصل بن عطاء فراگرفت.[69] او همچنین  اضافه می کند که دراین  مسئله بین او وامام باقر مناظره رخ داداست.[70] واین مناظره زید را با امام باقر که شهرستانی آورده را هیچکدام از محققین زیدیه ومعتزله نقل نکرده اند. [71]وهمچنین شاگردی وتلمذ زید از واصل بن عطا راهم بنا برچند دلیل قابل قبول نمی تواند باشد از جمله 1- مورخین متقدیم مثل طبری ویعقوبی مسعودی و... آنرا نقل نکرده اند.2- زید یک ماه یا دوماه بیشتر دربصره اقامت نداشته چطور می تواند اصول را از واصل بن  عطا آموخته باشد و...[72]
نویسنده زیدی دراین باره می نوسد: «برحی ازفرق نویسان که زیدیه را درفقه پیرو مکتب حنفیه ودرکلام و اصول پیرو معتزله دانسته اند زیدیه این هردو نسبت را بشدت رد می کند، بلکه زیدیه مکتب خودشان را مستقل و برگرفته ازقرآن و سنت می دانند البته دربخش اصول ما منکرحقیقت که هردو مکتب به آن رسیده اند ودربخش کلام رابطه عمیق بزرگان معتزله را با زیدیه انکار نمی کنیم که ریشه هردو را باید در اصل عقل ونص جستجوکرد نه در تقلید. درضمن واصل اصول را از ابی هاشم عبدالله بن محمدبن علی بن ابی الطالب فراگرفته است پس اصول امثال واصل به اهل بیت می رسد نه اینکه اهل البیت از اوچیزی فراگرفته باشند»[73]
اهداف قیام زید
اهداف برای قیام زیرذکرشده است: مثل امربه معروف ونهی از منکربرای احیای کتاب، گرفتن خون جدش امام حسین (ع) وجهاد علیه حاکمان ظالم وستمگر[74] قیام زید پیامدهای هم داشته است که بزرگترین آن پایان دادن به حاکمیت بنی امیه بود حتی وقتی نصر بن سیار یحیی را دست گیرکرد ازترس آنکه مردم  شورش نکنند او را آزاد کرد. 2-1-5-1.  یحی بن زید و قیام او
یحی در سال 107به دنیا آمد او هم مانند پدرش مرد مبارز بود. بعد از قتل پدرش به خراسان گریخت حریش در بلخ یحیی را در منزل خود پناه داد همزمان بانشستن ولید به نصر بن سیار نوشت که یحیی را دست گیرکند نصر هم به حاکم بلخ نوشت که یحیی در منزل حریش پنهان شده او را دستگیر کند حاکم حریش را خواست وسراغ یحیی را از او گرفت و حریش جای یحیی را نگفت حاکم حریش را600 شلاق زد پسری حریش از ترس اینکه پدرش را بکشند جای یحی را به آنها گفت حاکم او را دستگیرکرد ولی مدتی بعد ازترس اینکه مردم شورش نکنند او را آزاد کرد یحیی از بلح به سرخس و بیحق ونیشابور و... سفرنمود ومردم دور او را گرفته و با او بیعت کردند او در گوزگانان(جوزجان)، با70 نفر بچنگ گماشتگان اموی افتاد و بعد از نبرد شدید به شهادت رسید و جسد او در گوزگانان تا خروج ابومسلم بردار بود و ابومسلم او را کفن کرده و دفن نمود.[75]
محبت خراسانیان وخیانت کوفیان
چنانچه قبلاگذشت حضرت زید(ع) به علت عدم همکاری کوفیان به شهادت رسید و خیانت آنها در نمایان کردن قبراو و... که یادآور شدیم، به همین علت امام صادق (ع) زید را از رفتن به کوفه بازداشتند وخیانتی که کوفیان درحق اجداد آنها مرتکب شده بودند را یاد آورشد. ولی زید از محضرامام بیرون شد. ولی خراسانیان بقولی حبیبی وقتیکه یحیی بن زید در بلخ در منزل شخصی بنام حریش مخفی شد حاکم بلخ آن شخص را فرا خواند و از او سراغ یحیی راگرفت و او جای یحی را به او نگفت و حاکم او را ششصدتازیانه زد بازهم جای یحیی را به حاکم نگفت.[76] و در جنگ یحیی باحاکم نیشابور(عمربن زراره) نمود درحالیکه بیش از70نفریا به قولی(یعقوبی )120 نفربیش یحیی نداشت، درحالیکه حاکم نیشابور ده هزار نیروی جنگی داشت ولی یحیی دراین جنگ موفق شد وعمربن زراره را بقتل رساند حبیبی درعلت پیروزی یحی می نوسد: علتش جنگ نکردن خراسانیان بایحیی بود.[77] چون مردم این سرزمین باتمام وجود آل علی را دوست می داشتند حتی برخی از مردم خراسان درمحبت یحیی غلوکردند بقول حبیبی: شخصیت امام یحیی در نزد ترکان نومسلمان که مزیجی از عقاید قدیم خود داشتند باحیرت و بهت عقیدتی تلقی گردید و او و خاندانش را اشخاص فوق العاده شمردند و در تجلیل ایشان غلو نمودند و او بعد از نقل قولی از شخصی بنام قزوینی وترجمه کتیبه قبرامام یحیی د رجوزجان می افزاید ازین روایت قزوینی و کتیبه مزار امام یحیی در جوزجان پیداست که مردم باو عقیدتی تمام داشتند و او را از دودمان پیامبر(ص) و ناجی خود ازستم امویان می دانستند[78]. مردم خراسان در شهادت یحیی مدتها عزاداری کردند و در آن سالی که یحیی به شهادت رسید مردم خراسان فرزندان ذکور خودشان رایحیی نام گذاشتند و در حالی که کوفیان در مصائب اهل البیت هلهله و شادی نمودند والله اعلم. 3-1-5-1. سایر شخصیت های علمی و جهادی زیدیه:
بعلت رعایت اختصار به شرح مختصر زندگی همین دو امام بزرگ زیدیه اکتفاء می کنیم و از سایر ائمه زیدیه بعد از امام حسن و امام حسین تا پایان قرن سوم فقط به ذکراسم آنها بسنده می کنیم: الامام الرضاالحسن بن الحسن(متوفی93هـ)، الامام الساجدعلی بن الحسین (ت94هـ)، الامام الباقرعلم الانبیاء محمدبن علی بن حسین (ت 114هـ)، الامام عبدالله بن الحسن کامل اهل البیت فی زمانه(ت145)، الامام علی بن حسن بن الحسن بن الحسن عابداهل البیت(ت 145ه)، الامام المهدی محمد بن عبدالله النفس الزکیه(ت 145)، الامام ابرهیم بن عبدالله(ت145)، الامام الصادق جعفربن محمدبن علی(ت148)، الامام عیسی بن زید(ت166)، الامام الحسین بن علی بن الحسین الفخی(ت169)، الامام ادریس بن عبدالله(177)، الامام یحی بن عبدالله(ت180)، الامام موسی بن عبدالله بن الحسن(ت180)، الامام الکاظم موسی بن جعفر(ت183)، الامام محمدبن ابراهیم(199)، الامام الرضاعلی بن موسی (ت203)، الامام علی بن جعفر(ت210)، الامام احمدبن عیسی(ت247)، الامام عبدالله بن موسی الجون(ت247)، الامام نجم آل رسول القاسم بن ابراهیم بن اسماعیل الرسی(ت 247)، الامام الهادی الی الحق یحی بن الحسین(ت298)، الامام الحسن بن یحی بن الحسین بن زید(260)، الامام الناصرالأطروش الحسن بن علی(ت304. و ائمه که در میان زیدیه جایگاه خاصی علمی و جهادی دارند و در ترویج و نشرمذهب زیدی نقش بسیارداشتند عبارتند از امام الهادی الی الحق، امام القاسم بن ابراهیم الرسی، امام الناصرالاطروش، امام زیدبن علی، امام حسن بن یحی بن الحسن و محمدبن عیسی بن زید. که این ائمه به ترتیب در انتشار مذهب زیدیه نقش بیشترداشتند[79]. 2-5-1. عقاید زیدیه  1-2-5-1. توحید
زیدیه خداوند را در ذات و صفات و عبادت واحد دانسته اند. و با وجود این قول امام قاسم رسی: التوحید نفی جمیع الصفات عنه[80] ولی بازهم برای خداوند صفاتی ثابت می کنند(هرچندماسابقا به این مسئله به اختصاراشاره نمودیم)، و صفات را از او نفی می کنند صفات  ثبوتی خداوند مانند: قدرت، علم، حیات، سمع، بصر و صفات سلبی مانند عجز، جهل، معدومیت، موت، احتیاج، تشبیه، دیده شدن باچشم ودوم داشتن[81]. 2-2-5-1. عدل
منظور از عدل خداوند یعنی خداوند عادل حکیم است و کار قبیح را انجام نمی دهد و ظلم و کاربیهوده نمی کند و از بنده گانش تکلیف بیرون از توانشان نمی خواهد افعال بد مردم از خود آنها است  و نسبت آن به انسانها قطعی و حقیقی است نه از جانب خدا[82]. و خداوند حکیم است یعنی فعل را بدون غرض انجام نمی دهد، و احدی را گمراه نمی کند مگر اینکه هادی و راهنمای برای او بفرستد و احکام را که باید از آنها پرهیز شود بیان می کند و اگر پرهیز نکرد گمراه خواهدشد[83]. و کلام خداوند حادث است[84]. 3-2-5-1. نبوت
به اعتقاد زیدیه انبیاء ازجانب خداوند آمده و واسطه بین انسانها و خداوند هستند و حضرت محمد(ص) نبی صادق است و بین رسول و نبی فرق نیست[85] چون ما قبلا به این سه عقیده به اختصار اشاره نمودیم به همین مقدار اکتفا می کنیم. 4-2-5-1. وعد وعید
وعد یعنی خبر، از رسید به نفع ودفع ضرر به غیر، در زمان آینده از مخبر(خداوند) و وعید برعکس یعنی خبر از رسیدن ضرر و نفی هرگونه نفع. طبق این قاعده بر خداوند جائز نیست که خلف وعده کند چون خلف وعده کذب است و کذب قبیح است و قبح برخدوند روانیست. همچنین اگر فرد مؤمن بخدا بمیرد که گناه کبیره انجام نداده باشد مخلد در بهشت خواهد بود و اگر مؤمن که مرتکب گناه کبیره شده بدون توبه و یا کافر بمیرد مخلد در آتش که خداوند وعده داده خواهند بود[86] از علی بن عامر روایت شده که امام قاسم بن ابراهیم گفت کسی که پنج اصل را در اسلام نشناسد گمراه خواهد شد آنها عبارتند از توحید و وحدانیت خداوند و عدالت خداوند و اینکه خداون به وعد و وعیدش عمل خواهد کرد و قرآن مجید فصل محکم و صراط مستقیم است[87] 5-2-5-1. منزلة بین المنزلتین
مرتکبین کبیره نه مؤمن هستند و نه کافر بلکه فاسق اند و شفاعت شامل کفار وفساق نمی شود و شفاعت شامل مؤمنین تائب می شود که خداوند به شرافت و نعمت آنها(به وساطت شفیع)می فزاید و این رای اکثریت زیدیه ومعتزله است.[88] 6-2-5-1. امامت
امامت امر واجب است، امام بلافصل بعد از پیامبر(ص) به نص علی بن ابی طالب است، و این کلام اهل البیت و  زیدیه بجز صالحیه است، همه زیدیه اتفاق دارند براینکه علی افضل و اولی به امامت است ودلیل آن هم وصایت،  نص، تفضیل، عصمت و اجماع اهل البیت (علیهم السلام) است و زیدیه به آیات چون 55 مائده و... و احادیث چون غدیر، منزلت، ثقلین، سفینه و... با نقل آنها از منابع تسنن و تشیع استشهاد کردند[89] و بعد از امام علی (ع) امام حسن و بعد از او امام حسین امام هستند و بعد از حسنین هرکسی که دعوت به خود کند و دارای شرایط باشدامام است.
شرایط امامت بعدازحسنین (علیهماالسلام)
به اعتقاد زیدیه امام واجب الطاعه باید از فرزندان امام حسن و امام حسین باشد و به حد بلوغ رسیده باشد یعنی عالم به کتاب وسنت باشد علوی وفاطمی باشد مرد، آزاد، عاقل، مجتهد، عادل، سخی، زاهد، دارای روع، حسن تدبیر وغیره باشد[90] و امامت را در علی و حسن و حسین منصوص می دانند و در بقیه برخی از شرائط را تعینی مثل فاطمی بودن و... و برحی را اختیاری مثل انتخاب اهل البیت. کسی که دعوت بسوی خدا کند از نسل حسن و حسین (علیهم السلام) باشد. امام واجب الطاعه هستند. وآنها به چند دلیل یا بقول خودشان نصوص بر خلافت خلفا اشکال نمی گیرند مانند سخنان امام علی: لم یضر مصلحة الأمة لیسترده... و لأسلمن ماسلمت أمور المسلمین و لیکن الجور الاعلی خاصه ... لولاحضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و... همه اینها دلالت می کنند که برقیام امر نمی شود مگر زمانی که امت راضی باشند و امام را یاری کنند و الا امام به جایش خواهد نشست وهم چنین است جایگاه امام حسن با معاویه و از این رو از امام زید(ع) پرسیدند که چرا برعلیه بنی امیه قیام کردی درحالی که از ابوبکر و عمر برائت نمی جوی؟ گفت: درخلافت آنها چیزی که موجب برائت شود برآنها مترتب نشده و سپس اضافه می کند که بنی امیه بر ما و شما ظلم کردند نویسنده زیدی درتحلیل این قول حضرت زید می نوسد: ازاینجا مشخص می شود که اگر ظلم فقط بر امام شود در این حالت قیام برامام متعین نیست اما درحالی که ظلم علاوه برامام و بر امت هم شود قیام برامام واجب است[91]. کسانی را که با امام علی (ع) محاربه کردند را خطاکار می دانند و امامت را فرع نبوت و امام را ادامه دهنده راه نبی می دانند[92]. 7-2-5-1.عصمت و مهدویت
شیعیان زیدیه عصمت را برای اهل کساء تعینی می دانند ولی برای غیراهل کساء عصمت را به معنی عدم خطا نمی دانند. مهدویت را هم به معنی شخص مشخص قبول ندارند بقول نوسند زیدی: بحث مهدویت درمنابع قدیم زیدیه درباره مهدی زیاد نیامده است شاید ازچند صفحه تجاوز نکند روایت مهدی درکتب حدیثی از طریق غیراهل البیت آمده بلکه از طریق غیر زیدیه وارد شده است و زیدیه به مهدی خاص قائل نیستند و ریشه این اعتقاد به گفته ابراهیم بن عبدالله بن الحسن بر می گردد که از او درباره برادرش محمدبن عبدالله(نفس زکیه) پرسیدند که آیا او مهدی است؟ گفت: مهدی یک عده افرادی هستند که خداوند طبق وعده که برای نجات بنده گانش داده است و شحصی را نام نبرده و به  زمان هم اختصاص ندارد... و مهدویت فضل از جانب خداوند است و به هرکسی که خواست و لایق دانست عنایت می کند[93].
ما بعلت مراعات اختصار بیش ازاین به عقاید زیدیه نمی پردازیم و درآخر مبحث عقاید با نقل کلام ازامام قاسم رسی بحث را به پایان می بریم. قال القاسم بن ابراهیم اصول الدین ثمانیة عشراصلا التوحید والعدل والتصدیق الوعد والوعید والولاء و ابراء والصلاة و والزکات والصوم والحج والجهاد والامر بالمعروف والنهی عن المنکر و برالوالدین و صلة القرابة و دوست داشتن برای مردم آنچه را که برای خود دوست می داری و دوست نداشتن برای مردم آنچه را که خود دوست نداری، سپس او به توضیح هر یک از این اصول می پردازد می نوسد: التوحید نفی جمیع الصفات التشبیه عنه، العدل نفی الفاقه، التصدیق وعد و وعیدالخلود، والحقیقة النبوة المعجزات، والحقیقة الامامة اربعة الخصال، القرابة من رسول الله (ص)، والعلم، والورع والزهد والشجاعة و...[94] 3-5-1. فرق زیدیه
 فرقه نویسان در باره فرق زیدیه اتفاق نظرندارند. ما در اینجا فرقه های را که مشهور بودند و مدت هم به حیات خودشان ادامه دادند و تاثیرات هم در عقاید مردم  داشتند را به اختصار یاد آوری می کنیم که  سه فرقه هستند. 1-3-5-1. جارودیه
جارودیه منتسب به ابی جارود متوفی(150یا160) که شهرستانی مهمترین عقاید این فرقه را چنین می شمارد: پیامبر علی را بعد از خود نصب کرده و او را با وصف معرفی نموده است نه به اسم، و او امام امت بعد از پیامبر خواهد بود و مردم در شناخت او و فهم اوصاف او کوتاهی کردند و به دنبال او نرفتند بنابرین کافرشدند. 2-3-5-1. سلیمانیه
سلیمانیه اصحاب سلیمان بن جریر که مهمترین عقاید آنها عبارت است از: امام توسط شوری و انتخاب مردم برگزیده می شود و شوری هم به دو نفر از مسلمین  منعقد می شود و امامت مفضول را با وجود امام فاضل جایز می دانند و امامت ابوبکر و عمر را ثابت می دانند چون  امت به اختیار خودشان آنها را انتخاب نمودند وگاهی هم  می گویند امت در بیعت شان با انتخاب آن دو با وجود علی خطاکردند ولی خطای آنها به درجه فسق نمی رسد. به عثمان طعن می زنند و طلحه و زبیر و عایشه را به بخاطرجنگ با حضرت علی نمودند می گویند کافرشدند و آنها به بداء و تقیه نیز اعتقاد دارند. 3-3-5-1) صالحیه والبتریه
پیروان حسن بن  صالح بن حی(ت 168هـ) والبتریه اصحاب کثیر النوی الابتر هستند. مهم ترین عقاید آنها عبارت اند از: آنها همان عقاید سلیمانیه را در باره شیخین پذیرفتند و علاوه برآن برعثمان(چون ازعشره مبشره بوده) هم اتفاق برصحت ایمان و بهشتی بودنش کردند و در مورد کارهای که عثمان انجام داده، که نباید می داد(مثل به حکومت رساندن بنی مروان)، گفتند چون ما حکمش را نمی دانیم و لذا آنرا به خدا که احکم الحاکمین هست واگذار می کنیم. البته آنها علی را افضل مردم بعد از پیامبر می دانند و به امامت او و اولاد او معتقدند، ولی چون آنها به میل و رغبت و رضایت خودشان امور را به دیگری واگذار کردند می گویند ما راضی هستیم به رضایت آنها و کسی که از اولاد حسن و حسین  که عالم و زاهد و شجاع باشد و قیام به سیف کند  امام است[95] و... .
  6-1. شیعیان اسماعیلیه 1-6-1. تاریخ  پیدایش اسماعیلیه
ظهور و پیدایش فرقه اسماعیلیه به نیمه دوم قرن دوم هجری برمی گردد. بعد از شهادت امام صادق (ع) پیروان آن حضرت به علت عدم تصریح آشکار امام به امامت فردی خاصی در ملأ عام (هر چند بزرگان و مقربین امام می دانستند که امام به امامت عالم ترین فرزندش موسی(ع) نص داده و لذا به گرد او حلقه زدند) پیروان آن حضرت به چند دسته تقسیم شدند: الف ناوسیه به رهبری عبدالله بن ناوس که اعتقاد به مهدویت امام صادق داشتند. ب-  فطحیه(افطحیه) پیروان عبدالله افطح فرزند بزرگ امام صادق که 70 روز بیش بعد امام زنده نبود[96]پیروان این فرقه بعد از فوت عبدالله به امام موسی بن جعفر(ع) گرویدند. ج- شمیسیه پیروان محمد (دیباج) فرزند دیگر امام صادق(ع) چون سردسته این گروه فردی بنام یحیی بن ابی سمیط بود و لذا به اسم اومعروف شدند. این سه فرقه تا آخر قرن دوم ای بین رفتند و پیروان آنها به فرق دیگر شیعه ملحق شدند.
د- موسویه پیروان موسی بن جعفر(ع)چون امام صادق به امامت او در حضور مقربین خود تصریح نموده بود بقول شهرستانی بزرگان اصحاب و شاگردان امام صادق(ع) مثل مفضل بن عمر و زراره بن اعین و عمار ساباطی دور او را گرفتند و پیروان او رو به کثرت گذاشت.[97] لذا بعد از چندی به جزعده ای قلیل، همه بسوی امام موسی بن جعفر روی آوردند، که با وجود این امام بزرگوار محمدبن اسماعیل تحت الشعاع قرارگرفتند و بناچار مدینه راترک گفتند.
هـ اسماعلیه
اسماعیل درسال 105یا110ه در مدینه بدنیا آمد. نقل شده که تا زمان مادر اسماعیل زنده بود اما صادق(ع) همسر دیگر اختیار نکردند. منابع اسماعیلی این جریان را تشبیه به ازدواج پیامبر(ص) با حضرت خدیجه (س) و حضرت علی(ع) با حضرت زهرا(س) نمودند که تا زمان زنده بودن حضرت خدیجه و فاطمه (علیهماالسلام) حضرت رسول (ص) و امیرالمؤمنین(ع) همسر دیگر انتخاب نکردند، [98]چون آنها را بهترین زنان زمان خود می دانستند ولذا اسماعیلیان این مسئله را یک فضیلت بحساب آوردند. اسماعیل بزرگترین و عزیز ترین فرزند امام صادق بود و در مدرسه امام صادق (ع) درس خوانده و جایگاه علمی و معرفتی خوبی پیداکرده بود.
 بخاطرعدم کار و فعالیت مهم اسماعیل در منابع اسلامی اطلاعات کمی در باره او پیدا می شود بقول فرهاد دفتری کتب و منابع اسماعیلی در باره اسماعیل اطلاع کمی دارند و منابع شیعه اثناعشری که نسبت به منابع سنی اطلاعات بیشتری درباره فرقه های فرعی شیعی هستند دارند، نظریه دشمنانه نسبت به اسماعیل و دعاوی او دارند[99]ولی بازهم مطالب جسته و گریخته بیان شده که ما به اختصار آنرا در اینجا می آوریم: علاوه برمطلب فوق مطالب که در باره اسماعیل ذکر شده برخی از آنها مانند: اسماعیل در زمان حیات امام صادق (ع) از دنیا رفته ولی اسماعیلیان دراین باره می گویند: امام صادق(ع) چون اسماعیل فرد مبارز و وصی امام در زمان حیات او بود لذا امام مرگ او را بهانه نموده و برای حفظ جان وی صحنه را ترتیب دادند در حضور نماینده منصور که تا آنها قصد جان وصی او را ننمایند. البته آنها ادله و شواهد تاریخی را هم برای اثبات این ادعا آورده اند به عنوان مثال فرهاد دفتری می نوسد: «از جریان نشان دادن چهره اسماعیل بسیاری ازمنابع اسماعیلی و غیراسماعیلی این داستان را به تکرار نقل کرده اند که چرا پیش از به خاک سپردن اسماعیل و در طی مراسم تشیع و تدفین او، امام جعفر صادق (ع) به عمد چهره فرزند متوفی خود را به ناظران نشان داده است؟ او اضافه می کند هرچند برخی از این منابع روایات نیز دال براینکه اندکی پس از این تاریخ  اسماعیل زنده در بصره دیده شده است نقل کره اند». [100] شهرستانی هم عین همین عبارت را در ملل والنحل دارند.[101]
دفتری در ادامه می آورد: «با بررسی ادله و نظریات همه این شواهد وجود رابطه نزدیک میان اسماعیل و گروههای تندرو پیرامون امام جعفر صادق ( ع) را تأیید می کند و جای شبهه ای نمی گذارد که اسماعیل جوان، جزء آن گروه از شیعی بوده است که از روش احتیاط آمیز و غیر فعال شیعیانی امامی خرسند نبوده اند.»[102]بنابراین اسماعیل جانش در خطر بود. از این جریان هم شیعیان اثناعشری استفاده نموده و با علم لدنی امام ثابت می کنند که امام می دانست این فرقه ی بعدا ادعای زنده بودن اسماعیل را خواهند نمود، لذا چهره اسماعیل را به همه حاضران نشان دادند، ولی اسماعیلیان چون بشدت به تقیه معتقدند و لذا استدلال کرده اند که چرا امام صادق چندین بار در حضور مردم و نماینده منصور صورت اسماعیل را به همه نشان داد، واین همان تقیه است و کار امام صادق( ع) ظاهر سازی بود.[103] 2-6-1. انشعاب اسماعلیان
بنابرعقاید اسماعیلیان امام صادق( ع) اسماعیل را مخفی کرد و اسماعیل چند سال بعد از امام صادق زنده بود. ولی در تاریخ وفات او اختلاف است. بعد از اسماعیل طبق عقیده اسماعلیه(که امامت بعد از امام حسن و امام  حسین {علیهاسلام}به دو برادر نمی رسد)، امامت به فرزند امام منصوص می رسد. و لذا بعد از اسماعیل فرزندش محمد جانشین آن خواهد بود دفتری در باره او هم می نوسد: «درباره محمدبن اسماعیل هم مانند خود اسماعیل چیزی زیادی در منابع اسماعیل نیست و نوشته های تاریخی مسلمانان ازآنجا که از وی در هیچ یک از قیامهای ضد اموی و عباسی شرکت نداشته هیچ توضیح و تفصیل خاصی در باب او دیده نمی شود. در نوشته های اسماعیلی از وی به اختصار، آنهم باغلط های تاریخی بیشمار یادشده است.»[104]محمد بن اسماعیل هشت سال بزرگتر از عمویش موسی بن کاظم(ع) بوده و در حدود 120متولد شده است. او در مدینه پیروانی پیدا نکرد و به سوی مشرق سفر کرد در آنجا اختفاء کرد و لقب المکتوم پیدا کرد او به جنوب عراق و از آنجا به ایران رفت و این هجرت، بنابر عقیده اسماعیلیان بعدی آغاز دوره ستر در نهضت اسماعیلیه قدیم است که با برآمدن و استقرار خلافت فاطمیان به پایان رسید. به نظر می رسد که محمد بن اسماعیل بخش آخرزندگی خودش را در خوزستان جنوب غربی ایران گذرانیده است منطقه ای که عده ای از پیروان وی درآنجابوده اند، و از آنجا داعیان خویش را برای تبلیغ به نواحی مجاور می فرستاده است و تاریخ  دقیق وفات او نامعلوم است دفتری بین 170تا193ه و عارف تامر198ه رامی داند.[105] 3-6-1. سازمان تبلیغ اسماعیلیان
یکی از برنامه های بسیار مهم اسماعیلیان ریختن طرح تبلیغ و سازمان مبلغان آنها بوده که با سیستم بسیار پیچیده اداره می شده است. سازمان تبلیغ درگسترش اسماعیلیه نقش فوق العاده داشته است که دولت عباسیان برای مبارزه با این سازمان و جلوگیری از نفوذ و پیشرفت آنان، سیاست جز بکار بردن خشونت و قتل عام آنها خصوصا در خراسان قدیم ندیدند. و طرح جز افتراء بستن  به آنها و در نتیجه تفکر آنها به ذهن شان نرسیده بود لذا هرکجا به اسماعیلیه بجرم قرمطی گری اعدامش نمودند که ما در مباحث آینده بگوشه ی ازآنها اشاره خواهیم نمود. سازمان تبلیغ اسماعیلیان دارای مراتب بوده که هرکسی به اندازه مقام خود وظایف داشته است که ترتیب آنها از مقام بالابه پایین چنین می باشد:
الف- امام
امام در صدر و در بالاترین مرتبه قرار داشت امامت در نزد اسماعیلیان مقام فوق العاده دارد و آنرا چنین توصیف می کنند: امامت یکی از دعائم دین است که آنرا ولایت نامیدند، مهمترین دعائم بعد از نبوت است که دین اقامه نمی شود مگر به وجود امام، مثل امام مانند مثل قلب در بدن و عقل در انسان است، که وجود او در هر زمان واجب است تا حلال و حرام را مشخص کند و حدود الهی را اقامه  نماید و مردم را بسوی پروردگار با حکمت بالغه و موعظه حسنه و حجت مدغن دعوت نماید، عالم  خالی از امام نیست و بسبب امام  است که مردم بصراط مستقیم هدایت می شوند، امام نگهبان دین و وارث نبوت است. امامت با نص شرعی انتقال می یابد. امام معرفت خارق العاده دارد و آنرا به فرزندانش یاد می دهند، آنها با داشتن آن در هیچ جای خطا نمی کنند.[106]
ب- حجت
 رتبه بعد از امام دارد و نایب امام در غیبت امام است در واقع سایه امام است و هیچ حجت بدون امام نیست. یکی از راه های موفقیت اسماعیلیان در انتشار عقاید خودشان همین سازمان منظم تبلیغ آنها بوده که از این راه موفق شدند با تربیت مبلغان خودشان عقاید شان را در سراسر ممالک اسلامی گسترش بدهند. از جمله در هند از طریق خراسان، حبیبی در این باره می نوسد: «از نظر مذهبى و روحانى دو فرقۀ مهم اسلامى در هند نفوذ كردند، يكى طايفۀ صوفيان خراسانى اند و ديگری فرقۀ اسماعيليان شعيه است، اين طايفه نيز از راه افغانستان به ملتان و سند و سواحل جنوبى آن راه يافته و هزاران نفوس را به عقايد خود در آوردند. حتى مدتها در ملتان و منصوره حكومت داشتند و بقول بشارى مقدسى كه در حدود ( ۳۷۵ ق ۹۸۵ م) سند را ديده بود، در ملتان اهل تشيع بودند، كه در اذان حى على خيرالعمل ميگفتند و بنام خليفۀ فاطمى مصر خطبه ميخواندند و به دربار وى ارمغانها مي فرستادند  و بعد از آن البيرونى نيز در ( ۴۲۴ ق ۱۰۳۲ م) گويد: كه قرامطه برملتان حكم ميراندند كه حدود ) ۳۲۴ ق ۹۳۵ م( باشد. از مكتوبيكه در كتاب مذهبى فرقه دروزى شام و لبنان در سنۀ) ۴۲۳ ق ۱۰۳۱ م (بنام اهل توحيد ملتان و هندوستان عموماً و شيخ ابن سومر راجه پال خصوصاً نوشته شده اين مطلب ثابت مى آيد، كه تا اين عهد هم اسماعيليان در ملتان و هند تشكيلات خاص و هم شيخى از خود داشته اند. از دعات اين فكر و اين فرقه پس از) ۳۰۰ ق ۹۱۲ م( در خراسان و ماوراءالنهر ريشه دوانده بود، چنانچه معروف ايشان محمد بن احمد نسفى)متوفى ۳۳۱ ق ۹۴۲ م) که نصر بن احمد سامانى را بمذهب اسماعيلى درآورد. یکی ديگر از مبلغين اين طايفه ناصر خسرو قباديانى )متوفى ۴۸۱ ق ۱۰۸۸ م( نيز از بزرگترين دعات اسماعيلى و حجت خراسان بود، كه كتب مهم و اشعار زيادى را درين مورد سروده وگويند كه بهند هم سفرى كرده بود و ابويعقوب اسحق بن احمد سگزى درحدود ۳۸۰ ق ۹۹۰ م كتاب كشف المحجوب را بفارسى در عقايد و مسايل اين مذهب تأليف نموده است و چون دعات و مبلغان اسماعيلى اكثر خراسانى اند و آشيانه اين مردم نيز خراسان و اراضى ملحقۀ آن بود، بنا براین انتقال اين فكر وعقيده به سند و هندوستان ازين راهست و امروز هم مليونها نفوس اسماعيلى در نيم قارۀ هند موجود اند».[107]
ج- داعی الدعات
ریاست دعات را مستقیما بعهده داشت و مسئول اول امور توزیعات خدمات بود و کارهای داعیان را در مناطق دیگرمستقیما پی­گیری می کرد.
د- داعی بلاغ
 مسئول امور تبلیغی بود کارهای  مبلغان را در مناطق مختلف تحت نظر داشت و زیر دست داعی الدعات است.
هـ داعی مطلق
 امور سفر را بعهده داشت و صلاحیت سفر به مناطق مختف را داشت. بعد از او داعی مأذون بود که رتبه پایین تر از داعی مطلق را بعهده داشت. داعی محصور هم داشتند که منحصر به  منطقه خاصی بود.
ی- داعیان دیگر، البته در این سلسله یک جناح أیمن هم بود که همیشه کنار داعی مطلق در شهرها و اقانیم بود و پیش از سفر داعی مطلق زمینه سفر را در مقصد و مبدأ فراهم می کرد. همچنین جناح أیسر یا دست چپ: این هم داعی مطلق را در سفر ها همکاری می کرد، یک مقام دیگر هم بنام مکاسر بود که وظیفه کسانی را بعهده داشتند که در علوم چون فلسفه و فقه و کلام و... تبحر تام داشتند و با مبلغان و سران ادیان و مذاهب مناظره می کردند و برای اثبات مذهب خود و ابطال مذهب طرف مقابل حجت و برهان می آورند، یک مقام دیگر هم بنام مکالب که رتبه پایین تر از مکاسر بود هم داشتند که افراد با گذراندن این مرحله به مقام مکاسر می رسیدند. آخرین مقام مستجیب بود که مقام ابتدائی محسوب می شد و اولین پله در سازمان تبلیغ محسوب می شد . [108] اسماعیلیان چنین سستم پیچیده را برای مبلغان خود طراح کرده بودند که پله به پله تابه آخرین درجه مقام حجیت می رسیدند و لذا افراد با استعداد چون  ناصرخسرو شش سال این مراحل را طی کردند و افرادی هم بودند که تا آخر عمرسعی می کردند ولی همه مراحل را نمی نتوانستند سپری کنند، تنها افراد با نبوغ خاصی این مراحل راطی می کرد. لذا این چنین افراد با نبوغ خاص در هر مناطق که وارد می شد مردم آن مناطق را در کمترین زمان به کیش خود علاقه مند می نمود. مرحوم حبیبی داعیان چون احمد بن یعقوب سنجزی و محمدبن احمدنسفی و ناصرخسرو را داعیان و دانشمندآتش زبان خطاب می کند. سنجزی ونسفی [109]در راه عقیده خود کشته شدند و ناصرخسرو تا آخرعمر در کوهای بدخشان {دره یمگان} در تبعید بود. ولی این نکته را نباید فراموش کرد و آن اینکه مناطق که امثال ناصرخسرو قدم نهادند همه مردم آن از دم اسماعیلی شدند و تا کنون هم چندین هزار اسماعیلیه در ولایت بدخشان افغانستان حاصل تلاش یکی از داعیان اسماعیلی چون ناصرخسرو است. هر چند بقول حبیبی درین جولانگاه سیاست همواره با آلام و آزارهای گوناگون رو برو بودند و حتی پادشاه سامانی نصر بن احمد ممدوح رودكی را در ٣٣١هـ بدین جرم كه باطنی شده است از سلطنت برداشتند{حبیبی می نوسد: درین  أواخر در قریه­ پنج رودك سمر قند در گورستان كهنه قبر رودكی را یافتند و استخوانهایش را از خاك برآوردند كه در كاسه چشم وی در جمجه اثر سوختگی و بر خورد با جسم گداخته ای پیدا شد و مسلم گشت كه وقتی جسم گداخته ای را در چشم او فرو برده اند، و او را در آخر عمرش كور ساخته اند، ونیز در مهره های پشت او اثر شكستگی بود[110]. {که این تحلیل حبیبی شدت سخت گیری غزنویان براسماعلیان و حتی به منسوبین به این مکتب رامی رساند}. در ماوراءالنهر تمام با طنیان را قتل  عام كردند.[111]و در جای دیگر حبیبی می نوسد: سلطان محمود چون رقابت اسماعیلیان مصری را با خلفای بغداد به چشم سرمی دید، برای اینکه منافع خود را در سایه خلافت بغداد حفظ کرده هم رعایای اثناعشری خود را خوش داشته باشد، سیاست شدیدی را در مقابل دربار قاهره و پیروان آن به کار بست تا جای که می گفت من از بهرقدر عباسیان انگشت درکرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آمد و درست گردد بردار می کشند. حبیبی اضافه می کند این سیاست در زمان سلطان مسعود هم بهمین شدت ادامه پیداکرد و حتی مسعود وزیر بزرگ سلطان محمود امیرحسنک میکالی نیشابوری را که دست پرورده خود سلطان محمود بود را به جرم قرمطی گری به دارکشید.[112] همچین در زمان محمود یکی از رسولان(الحکیم ) فاطمی بنام تاهرتی به دربار محمود آمد و محمود او را به حضورش نپذیرفت و او را به حسن بن طاهر علوی سپردند تاگردنش را زد.[113] حبیبی با بررسی پیشینه تاریخی شهر بلخ از قرن اول اسلامی تا پنجم(که این شهریکی از مراکز پرورش افکار مختلف بوده تا به این زمان می رسد که افکار و عقاید چنین سرکوب می شدند و لذا) قرن چهارم را قرن بحران سیاسی فکری می خواند.[114] 4-5-1. فرق اسماعلیه 1-4-5-1. اسماعیلیه خالصه
     اسماعیلیان بعد از گذشت اندک زمانی به دو گروه تقسیم شدند و یک گروه از آنها مرگ اسماعیل را انکار کرده و به مهدویت او معتقد شدند که اسماعیل زنده است و در غیبت به سر می برد و روزی ظهور خواهد کرد. 2-4-5-1. مبارکیه
گروه دیگر از اسماعیلیان که فوت اسماعیل را پذیرفته و فرزندش محمد بن اسماعیل را بعنوان امام برگزیدند آنها به علت اعتقادی که داشتند {که امامت بعد از امام حسن وامام حسین از برادر به برادر نمی رسد} امامت امام موسی بن جعفر را نپذیرفتند و به امامت محمد بن اسماعیل (م198ه) معتقد شدند این فرقه به علت انتسابشان به شخصی بنام مبارک به مبارکیه معروف شدند ولی فرهاد دفتری در کتاب تاریخ و عقاید اسماعیلیه می نوسد بنا بر نقلی مبارک لقب شخص اسماعیل بوده و این از نوشته ها ی ابو یعقوب سجستانی در کتاب کشف المحجوب پیدا است که بارها از اسماعیل به لقب المبارک یاد کرده است.[115] 3-4-5-1. قرمطیه
 گروهی دیگری از اسماعیلیان مبارکیه، فوت محمد بن اسماعیل را قبول نکردند و او را مهدی موعود خوانده و گفتند او زنده است و امام هفتم و آخرین امام است، رهبری این فرقه را شخصی بنام همدان قرمط به عهده داشته و لذا به قرمطیه معروف شدند. قرامطه که از اسماعیله مبارکیه جدا شده بود بقول دفتری اکثریت راتشکیل می دادند آنها محمد بن اسماعیل را هفتمین امام و آخرین امام خود می دانستند و بازگشت او را به عنوان مهدی یا قائم انتظار می کشیدند. اینها تعداد امامان را به هفت محدود کردند و به سبعیه هم معروف شدند. هفت امام آنها: امام علی بن ابی الطالب که هم امام بود هم رسول، حسن، حسین، علی بن حسین، محمد بن علی، جعفر بن محمد وآخرین امام آنها محمد بن اسماعیل بود که هم امام قائم مهدی و هم رسول محسوب می شد. در این ترتیب بقولی دفتری اسم اسماعیل به عنوان امام نیامده و اسماعیلیان بعدی امام علی بن ابی طالب مقامی بالاتر از یک امام معمولی داده اند که اسماعیل را هم جزوی امامان آورده اند، طبق این شمارش {که مستعلویان هنوز بدان پایبندند،} پس از امام حسن، امام اول و اسماعیل و محمد فرزندش به ترتیب امام ششم هفتم هستند، ولی نزاریان که بر تساوی همه ائمه اعتقاد دارند علی بن ابی طالب را امام اول و امام حسین را امام دوم می شمارند و امام حسن امام موقتی یا مستودع به حساب می آورند و آنرا در سلسله امامان خود نمی آورند.[116]
قرمطیان محمد بن اسماعیل را زنده و امام قائم و خاتم پیامبران الولعزم می دانستند و چون دوباره ظهور کند شریعت جدید خواهد آورد، که ناسخ شرایع قبلی و شریعت محمد (ص) است. «آنها به هفت پیامبر صاحب شریعت یا اولوالعزم معتقد بودند یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی، محمد، علی بن ابی طالب و محمد بن اسماعیل که خاتم رسول است.»[117]
دفتری می نوسد: «در هرصورت، این مطلب غیر قابل انکار است که اکثریت اسماعیلیان نخست در ابتدا به مهدویت محمد بن اسماعیل معتقد بودند. این امر را صرف نظر از گواهی ملل و نحل نویسان امامی، اسناد قدیمی اسماعیلی هم تأیید می کنند».[118] قرمطیان اکثریت را تشکیل می دادند که در اکثر بلاد اسلام پخش شدند. بقول دفتری: «بنظر می آید اجداد فاطمیان در آغاز  نایبان و نمایندگان امام قائم(محمدبن اسماعیل) محسوب می شدند و این تنها پس از اصلاحات عبدالله(عبیدالله)، المهدی بوده است که برای این رهبران آشکارا ادعای امامت شده است. بنابر این روایت بعد از محمد بن اسماعیل فرزندش عبدالله به جانشینی انتخاب شد... او در221 هـ وفات یافت و احمد پسرش جانشینش شد. پس به ترتیب فرزندان او حسین عبد و سعید جانشین او گشته اند. سعید که بعدها عبیدالله (عبدالله[119])، المهدی معروف گشت که بنیان گذار سلسله فاطمیان است.»[120]
4-4-5. سایرفرق، برخی دیگر از فرقه های اسماعیلیه که بعدا به وجود آمدند عبارتند از الدرور: که امامت را در الحاکم بامرالله متوقف ساختند و المستعلویه یا بهره که بعد از مرگ امام مستنصر بالله امامت فرزند کوچکش مستعلی را بجایی نزار (فرزند بزرک مستنصرباالله) پذیرفتند و الدؤریه به رهبری داود بن حجت شاه از فرقه مستعلویه منشعب شده اند(داعی مصلق یانایب امام الطیب بود)، و السلیمانیه به رهبری سلیمان بن  حسن(داعی مطلق یانایب امام مستورالطیبب)، از مستعلویه جداشدند، والنزاریه: که به امامت نزار فرزند بزرگ مستنصر بالله معتقد بودند بعد به مؤمنیه {که  به امامت مؤمن شاه بن الامام شمس الدین و بعد از او به فرندان او اعتقاد دارند }، وقاسم شاهی{که به امامت قاسم شاه بن الامام شمس الدین و بعد از او به فرزندان او اعتقاد دارند که سلسله آنها به آغاخان فعلی می رسد}، تقسیم شدند.[121]
   
1. الفراهیدی ،الخلیل بن احمد، ترتیب العین ،قم ، مؤسسة النشراسلامی،1414ق، طبع الاولی، ماده شیع ص 435-436؛ معلوف ،لوئس، المنجدفی اللغة،قم، ذوی القربی ، 1423ق، طبعة السابعة والثلاثون ص 411؛ ابن منظورالافریقی،ابی الفضل جمال الدین محمدبن مکرم،لسان العرب،بیروت ، دار الصادر، 1997م، طبعة الاولی، ماده شیع ج3 ص 502.
2. حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعدازاسلام پشین، ص 862.
3. لسان العرب ج3 ص 502.
4. المعجم الوسیط ج1 ص 503.
5. اشعری، ابوالحسن علی بن اسماعیل، المقالات الاسلامین ،تصحیح هاموت ایتر،فرانزبقیشتبارق، 1400ق، طبعة الثالثه، ج 1 ،ص 65.
1. شهرستانی ،ابی الفتح محمدبن عبدالکریم ، الملل والنحل،تحقیق امیرعلی مهناوفاعور، بیروت ،ج1 ، ص 169.
2. شیخ مفید،محمدبن محمد بن نعمان، اوائل المقالات،تحقیق ابراهیم انصاری زنجانی، بیروت،دارالمفید، 1414ق، طبعة اثانیه، ص 42.
3. طباطبایی،سیدمحمدحسین، شیعه دراسلام، تصحیح محمدعلی کوشا، قم، نشرآستانه قدس رضوی،  1380ش، دوم ص 12.
4.حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعدازاسلام پشین، ص 862.
1. ر،ک: یعقونی،احمدبن ابی یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت لبنان ، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات،1413ق، طبعه الاولی ،ج2ص7-11.
2. المسعودی، ابی الحسن علی بن  الحسین بن علی، مروج الذهب ومعادن الجوهر، بیروت لبنان، داراالاحیاء التراث العربی، 1422ق، مطبعةالاولی،  ج اول، ص 464- 465.
1. حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد ازاسلام پشین، ص 860.
2. صافات ،83.
3. حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعداز اسلام پشین، 862.
4. اشعری قمی، سعدبن عبدالله، المقالات والفرق، تصحیح دکتر محمدجوادمشکور، مرکزانتشارات علمی فرهنگی، 1360ش، دوم، ص 15.
1. حبیبی، عبدالحی،تاریخ مختصرافغانستان ،کابل، انجمن تاریخ افغانستان،1347ش،اول ص 89؛ تاریخ افغانستان بعدازاسلام ص 147-148؛ حبیبی، عبدالحی، پنجاه مقاله درجغرافیای تاریخی افغاننستان، کابل، میوند، 1382ش، سوم. ص 22.
2. حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعداز اسلام ص 868-869.
3. همان ص869.
1. معتزله وزیدیه مرتکبین کبیره رافاسق می دانند وخوارج آنهاراکافر.
2. تاریخ افغانستان بعداز اسلام ص 861.
3. بهمن پور،محمدسعید،اسماعیلیه از گذشته تاحالف تهران،فرهنگ مکتوب، 1386ش، اول ،ص 275؛فرمانیان، مهدی،خداوصفات اوازنگاه اسماعیلیه، مجموعه مقالات اسماعیلیه،قم، مرکز مطالعات وتحقیقات ادیان ومذاهب، 1381ش،اول،ص 34.
4. مظفر، محمدرضا،عقایدالامامیه،قم،مأسسه انصاریان، طبعة الاولی، ص 37-40.
5.ر،ک: الامیرالحسین بن بدرالدین محمد،العقدالثمین فی معرفة رب العالمین،تحقیق محمد یحیی سالم عزان،صنعاء،مکتبة التراث السلامی صعده،1415ق، الطبعة الثالثه،ص 22-11.
6. العقدالثمین پشین ص 26.، اوائل امقالات پشین ص 57.
1. الحلبی، ابوصلاح تقی بن نجم، تقریب المعارف،تحقیق فارس تبرزیان الحسون، نشرمحقق،1417ق، ص 10.
2. العقد الثمین پشین ص 29.
3. حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعداز اسلام پشین،ص 864-865.
4. العقدالثمین پشین، ص 37-40؛اوائل المقالات پشین،ص 62-64.
5. حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعداز اسلام پشین، ص 865.
1. همان ص 864-865.
2. صاعد زاری، عبدالعلی، معادازدیدگاه اسماعیلیان، مقالات پشین ص 206به بعد.
3. حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعدازاسلام پشین، ص865.
4. أوائل المقالات پشین، ص 4.
1. اوائل المقالات پشین، ص 40.
2. علامه حلی، حسن بن یوسف، باب حادی عشر، ترجمه دکترعلی شیروانی، قم ، دارالفکر، اول،1375ش، ص 152، علامه حلی، حسن بن یوسف بن مطهر، منهاج الیقین فی الاصول الدین، تحقیق،محمدرضاانصاری قمی، قم، نشرمحقق، 1416ق، اول ص 300.
3. تاریخ افغانستان بعد ازاسلام ص 862.
1. باب حادی عشرپشین، ص 146؛ منهاج الیقین ص 297.
2. اوائل المقالات پشین، ص 19.
3. تاریخ افغانستان بعدازاسلام ص 866.
4. منهاج الیقین پشین، ص 301؛ باب حادی عشرپشین، ص 155.
1. اوئل المقالات پشین ص 68.
2.حبیبی، عبدالحی، تاریخ افغانستان بعد ازاسلام ص 864.
3.اوائل المقالات  ص 19.
4. تاریخ افغانستان بعدازاسلام پشین، ص 866.
5. علماشیعه درتالیفات خودشان به صدهادلیل قرآنی وروایی دراین باب بااستنادجستند که مادرصددبیان آن نستیم ازباب نمونه مراجعه شودبه باب حادی عشرص 155-175ومنهاج الیقین ص 299-328.
1. باب حادی عشرپشین، ص 162.
2. أوائل المقالات پشین، ص 19.
3. شیخ المفید،ابی عبدالله محمدبن محمدبن نعمان، الارشادفی معرفة حجج الله علی العباد، تحقیق نشرمؤسسه آل البیت الاحیاء التراث، قم، رجب 1414ق،طبعة الثانیه ج2ص339-341.
4. ر،ک: همان ص 241-350.
1. ر.ک عبدلهی،عبدالکریم، احادیث مهدویت ازطریق اهل سنت،مشهد، پژوهشهای اسلامی آستان قدس، 1385ش، اول، ص 33-548.
2. تاریخ افغانستان بعد ازاسلام پشین، ص 866-867.
3. أوائل المقالات پشین، ص 28.
1. همان ص 28.
2. تاریخ افغانستان بعدازاسلام پشین، ص 867-868.
3. همان ص 861.
1. همان ص 865.
2. همان ص 866.
3. همان  ص 866
1. ر، ک: الغریدی(الغراوی) سامی، الزیدیه بین الامامیه واهل السنه، دارالکتب الاسلامی،1426ق، طبعة الاولی، ص 164-182.
2. سبحانی، جعفر،بحوث فی الملل والنحل ،قم ،مرکز مدیرت حوزه علمیه قم، 1414ق،طبعة الرابعة ج7ص 195.
3. شیخ مفید، ابی عبدالله محمد، الارشاد پشین، ج2، ص 244.
4. همان ص 244-245.
5. ر،ک: بحوث فی الملل والنحل ج7ص 195-202.
6. ر،ک: الزیدیه بین الامامیه واهل السنه پشین، ص 182-192.
7. همان ص182.
1 ابن خلدون، عبدالرحمن، تاریخ ابن خلدون، تصحیح وحواشی، دکترخلیل شحادةوسهیل دکار، بیروت،دارالفکر1421ق، ج سوم، ص 124-125.
2. المسعودی، ابی الحسن علی بن  الحسین، مروج الذهب پشین ج3، ص 147-148.
3. ر،ک: بحوث فی الملل والنحل پشین، ج7، ص 235-253.
4. شهرستانی ،الملل والنحل پشین، ج 1،  ص 180 .
5. همان ج 1 ص181.
6. الزیدیه بین الامامیه واهل السنه پشین، ص 259.
7. ر، ک: همان 260-266.
1.حمیدالدین،عبدالله بن محمدبن اسماعیل،الزیدیه قرائة فی المشروع وبحث فی الملونان، صنعاء یمن،مرکزالرائد،اول،1424ق،ص 100-103.
2. الزیدیه بین الامامیه واهل السنه پشین، ص220.
3. تاریخ  بن خلدون پشین، ج 3، ص 130؛حبیبی، عبدالحی،تاریخ مختصرافغانستان ص 94؛ تاریخ افغانستان بعدازاسلام ص 188.
4.  تاریخ افغانستان بعدازاسلام ص188.
1. همان ص188.
2. همان ص 188-189.
3. حمیدالدین،عبدالله بن محمدبن اسماعیل،الزیدیه قرائة فی المشروع وبحث فی الملونان پشین، ص 115-116.
1. الرسی،القاسم بن ابراهیم،مجموعه رسائل،تحقیق عبدالکریم احمدجدیان،صنعاء،دارالحکمة الیمانیه،1422ق، اول،ج1، ص 653.
2. المؤیدی، ناصرالدین الله ابراهیم به محمدبن احمد،الاصباح علی المصباح فی معرفة الملک الفتاح،تحقیق علامه عبدالرحمن بن حسین شایم، صنعاء، مؤسسه الامام زیدبن علی،1422ق، طبعة الاولی،  ص47-57.
3. همان ص 78-76؛ مجموعه رسائل پشین، ج1ص 602.
4. مجموعه راسائل ج1ص 595.
5. المؤیدی پیشین ص107.
6. همان ص 110-111.
1. همان ص 117-132.
2. مجموعه رسائل پشین، ج1ص647.
3. المؤیدی پیشین 132-139.
4. ر،ک: المؤیدی  ص149-168.
5. الزیدیه بین الامامیه واهل السنه ص 431؛ المؤیدی پشین،ص 174-175؛ الزیدیه قرائة فی المشروع وبحث فی الملونان پشین، ص 129-130.
1. همان، ص 127.
2. الزیدیه بین الامامیه واهل السنه ص 363-365.
3. الزیدیه قرائة فی المشروع وبحث فی الملونان پشین، ص123-124.
4. مجموعه رسائل ج1ص653-653.
1. الملل والنحل ج 1 ص183-188؛ الزیدیه قرائة فی المشروع وبحث فی الملونان پشین، ص 109-110.
1.  شهرستانی ، الملل والنحل ج1ص 195-196.
2. همان ج 1ص 198.
3. همان  ج1ص 226.
1. دفتری،دکترفرهاد، تاریخ وعقایداسماعلیه،ترجمه دکترفریدون بدره ای،تهران، فروزان ، 1376ش، دوم، ص 115.
2. همان ص 116-117.
3. ر،ک: الملل والنحل ج1 ص 226-228.
4. دفتری پشین ص 118.
[103].تامر،عارف ، تاریخ اسماعیلیه الدعوة والعقیده،لندن قبرص، انتشارات ریاض ریس طبع الاولی 1991م ج 1ص 117باتصرف درمتن.
1. دفتری ص 121-122.
2. همان  ص 122-123وعارف تامر پیشین ج1 ص70.
1. عارف تامر ص 75-76.
2. حبیبی ،عبدالحی ،سهم  افغانستان درانتقال آسیای میانه،به همت خوشحال حبیبی وحبیب الله رفیع،کابل،مرکزتحقیقات علامه حبیبی،138ش، اول، ص 35.
1. عارف تامرص 124-127؛نصیری(رضی)،محمد،امامت از دیدگاه اسماعیلیان،مجموعه مقالات اسماعیلیه پشین ص 175-179؛بهمن پور،محمدسعید،اسماعیلیه ازگذشته تاکنون پشین ص 197-199.
2. حبیبی ، عبدالحی ، تاریخ افغانستان بعداز اسلام ص 873.
1. حبیبی، عبدالحی، نظری برتحولات دری ،کابل، مرکزتحقیقات علامه حبیبی، 1384ش، ص 10.
2. همان ص 11.
3. حبیبی، عبدالحی ، بلخ یکی ازپایگاهی علوم اسلامی ،هزاره شیخ طوسی،ترجمه وتدوین: علی دوانی، تهران، شرکت چاپ ونشربین الملل،1386ش،اول، ص 108.
4. همان ص 107-108؛ حبیبی، عبدالحی ، جغرافیای تاریخی افغانستان، کابل، میوند،1382ش ،سوم، ص207.
5. ر،ک: بلخ یکی از پایگاه علومی اسلامی پشین ص 108-111.
1. دفتری پیشین ص 115.
2. دفتری ص 123-124.
3. شریعتمداری ،حمیدرضا، مجموعه مقالات پشین ص 605-606؛ دفتری پشین ص 125.
4. همان ص 125.
1. اسماعیلیان اورابه اسم مصغرعبیدالله نمی خوانند بلکه آنرعبدالله خطاب می کنند.
2. دفتری ص 127-128.
3. عارف تامرص 94.
+ نوشته شده در  92/05/16ساعت 14:3  توسط محمد حسن نائبی  |